چون موى غلامان در پاى افتاده 77 ر
چون مهتاب بر آبادان و ويران افتادن 215 پ
چون مى تلخ و ناخوش ولى گوارنده و طربانگيز 31 پ
چون نارنج سرخ و چون ترنج زرد آمدن 2 پ
چون ناقهء صالح از سنگ بيرون آمد 138 ر
چون نان معلم و درم بقال و خط گواهان قباله متفاوت نبودن 34 پ
چون ناى از همهء تن ناليدن 214 پ
چون ناى جامه سياه 179 ر
چون ناى كه در آن دمند و پايدار نباشد 128 پ
چون ناى ، كه هر باد در آن دمند بيرون آرد 20 پ
چون ناى همه تن دهان 19 پ
چون نباتى بودند كه آن را نه ميوه باشد و نه به هيمه شايد 36 ر
چون نباش كه به شب كفن مردگان برد 57 پ
چون نرگس تاج زر بر سر نهاد 208 پ
چون نرگس چشم بر زر مىنهاد و مىداد 179 پ
چون نرگس حمايل باززد 194 ر
چون نرگس همه چشم و چون سيسنبر همه گوش 183 پ
چون نرگس يك چشم 163 پ
چون نشان گازران بر ديباچهء روزگار باقى ماند 192 پ
چون نفور شدى ، برق در وى نرسد 17 ر
چون نقرس و دق كه در يكى نان كم بايد دادن و در يكى آب 9 پ
چون نقل مستان متفرق شدت 146 ر
چون نوبت گل دراز نيامدن 26 پ
چون نوحهگر كه از گلو گريد 215 پ
چون نوك سنان زباندار 165 پ
چون نى بربند آمدن 52 پ
چون نى بىبر آمدن 186 پ
چون نى كمر خدمت بر ميان بستن 30 پ
چون نيلوفر از آب برگرفته 97 ر
چون هاون زخم پياپى از دست حوادث مىرسد 221 ر
چون هامون كوهآسا نمودن 11 پ
چون هدهد با قبا و كلاه 192 ر
چون هدهد مثال بر سر زدن 131 ر
چون هريسه شب در جوش بودن 218 ر
چون هزاردستان بر سر گل نواهاى طربانگيز زدن 130 پ
چون هفتورنگ همه پاى يكديگر بودند 225 پ
چهارخانه پختن 139 ر
چهارراهى كه به آئينههاى عظمت آراسته باشد 115 ر
چهار شخص كه پنجم ايشان در آسمان طلب بايست كرد ، در زمين نيافتند 91 ر
چهار طبايع 12 پ
چهار طبع در مرد مركبند 148 پ
چه ديدم ز خر ، تا ز كره چه بينم 136 ر
چهره 2 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٥٠