دريا به طلب ريگ رفت ، نه مرواريد 141 پ
چون فتيله براى مردم روشن شدن و سوختن 88 ر
چون فراش در آتش افتادن 11 پ
چون فلك سرگردان بودن 121 ر
چون فلك كه هرگز آب نيابد 14 پ
چون قامت الف راست بود ، چون دال كژ گشت 139 پ
چون قامت چنگ كژ شدن 195 ر
چون قطائف همه چشم 225 ر
چون قلم بر فرق سر دوان شدن 50 ر
چون قلم بوسهزن 32 ر
چون قلم به سر دوان بودن 192 پ
چون قلم دو زبان 128 پ
چون قلم زنار بر ميان بستن 115 پ
چون قلم سياهروى 226 ر
چون قلم تمام بودن 230 ر
چون قوسقزح نگونسار شدن 101 ر
چون كارد گوشت را از استخوان برگرفتن 20 ر
چون كاغذ دوروى بود ، چون قلم به دو نيم شد 206 ر
چون كرم پيله ، ابريشم تاب 183 پ
چون كژدم بىچشم شدن 226 ر
چون كژدم دست بر سر زنان دهم افتادن 68 ر
چون كژدم نيش زدن و گريختن 206 پ
چون كعبتين شش روى داشتن 79 پ
چون كعبتين نرد كه به دست خصم رود 171 ر
چون كعبتين همه نقش 225 ر
چون كلاغ كه در بيابان بر سر برف نشيند 15 پ
چون كلك در سر آمدن 52 پ
چون كلهء ملون آراسته 123 ر
چون كمان از مفارقت تير ناليدن 185 ر
چون كمان كژ بودن 166 ر
چون كودك را از شير بازگيرند ، ديگر پستان مادر شير نخورد 73 پ
چون كودك نوآموز آمدن 183 پ
چون كوزهء فقاع برجوشيدن 123 پ
چون كوزه و ساغر دست بر سر داشتن 214 پ
چون كوكب سبز در معرض خطر حوادث 220 پ
چون كوكبى كه از آسمان رجم كردند ، و آسمان بر حال خويش ماند 204 پ
چون كوه باشكوه نشستن 178 ر
چون كوه پاى بيفشردن 59 ر
چون كوه كمر خدمت بر ميان بستن 210 پ
چون گاو خراس تنگ ميدان آمد 133 ر
چون گربه بچه را به دندان بازگرفتن و بردن 81 پ
چون گربهء خانهزاد بر همهء زاويه وقف بود 119 ر
چون گربه روى شستن 35 پ
چون گرگ در نيمروز تابستان در گوشهاى افتاده 64 ر
چون گشنيز بىدماغ بودن 30 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٤٨