چون گل از خرمى شكفته شدن 54 پ
چون گل تازه خندان آمدن 195 پ
چون گل جامه پرپر دريدن 93 پ
چون گل جامه دريدن 161 ر
چون گل جوان مردن 175 ر
چون گل در پوست خنديدن 195 پ
چون گل درگذشتن 80 ر
چون گل فصل ايشان برافشانند ، ملائكه كه از هزل و بازى دورند در رقص آيند 182 ر
چون گل و سوسن كمر خدمت بر ميان بستن 226 ر
چون گله را برگردانند ، بز لنگ پيشرو باشد 35 پ
چون گندم كه بر تاوه بريان كنند 59 ر
چون گوى در ميدان 128 ر
چون گوى سرگردان شدن 85 پ
چون گوى ميدان كه از چپ و راست زخمگاه آمد 24 ر
چون لاله از پوست بيرون آمدن 51 ر
چون لاله به كلاه بياراست 208 پ
چون لاله تيرهدل شدن 133 پ
چون لاله روى به خون شستن 219 ر
چون مار باد و خاك خوردن 186 پ
چون مار بر خويشتن پيچيدن 87 ر
چون مار بىجان رفتن 74 پ
چون مار بىدست و پاى گشتند 200 پ
چون مار پيچان 131 پ
چون مار پيچان گشتن 162 پ
چون مار دو زبان داشتن 97 پ
چون مار سركوفته شدن 112 ر
چون مال قاصر شد و موش ببرد 193 پ
چون ماه بود ميان ستارگان 227 ر
چون ماهى بر درمودينار 106 ر
چون ماهى بىدست و پا 102 ر
چون ماهى هرگاه سر از آب برآورد و فروبرد 161 ر
چون مرغ از قفس برپريدن 109 ر
چون مست در همه جاى خود دست مىزد 145 ر
چون مستى در وحل افتاده 193 پ
چون مسمار مقراض ميان دو صحبت آمدن 123 ر
چون مقراض دوباره شدن 240 ر
چون مگس بر سر طعام آمدوشد داشتن 36 پ
چون مگس كه بر خوان نشيند 210 ر
چون ملخ در ميان باد 50 پ
چون موج دريا آشفته شدن 209 ر
چون مور كمر انقياد كسى بر ميان بستن 215 پ
چون مورى كه وقتى پر برآورد با باز پرواز كند 70 ر
چون مور سبزپوش كه در زمستان خون در رگ فسرده باشد ، آراسته و پيراسته بود 143 پ
چون موى از ميان خمير بيرون آمدن 125 پ
چون موى زنگيان كوتاه و سياه و بههم پيچيده 145 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٤٩