به فوت آن مژه تر نشدى 170 ر
چون نور خورشيد بازماند ، به نور چراغ قناعت كرد 114 پ
چون استخوان گوشت برگرفته كه مخ هم بيرون آوردند 80 پ
چون اقحوان تازه 213 ر
چون اهل فضل را از بزه قفل حوادث روزگار بند محكم پيشآمدى مفتاح و فرج ايشان بودندى 168 پ
چون باد آشفته كه هر ساعت از جانب ديگر برآيد 103 پ
چون باد از گرما گريزان و ما از پس دوان 219 ر
چون باد از هر جانب برآمدن 90 ر
چون بادام جمله چشم 19 پ
چون باد بىوزن شدن 178 ر
چون باد پاى فرا پيش نهادن 80 ر
چون باد درگذشتن 174 ر
چون باد دست در همهجا زدن 176 پ
چون باد روان شدن 89 پ
چون باد سرگردان بودن 212 ر
چون باد همه بر شدن و آواره گشتن 199 پ
چون باد هميشه در سفر بودن 185 پ
چون بارانى كه بىرعد بارد 22 پ
چون باز پرواز كردن 128 ر
چون باز مىنگريد همه جگر مىخورد 188 ر
چون بچه در شكم مادر به بوى آنچه ديگرى مىخورد قناعت كند 107 پ
چون بر بط گوشمال يافت 92 ر
چون برز قطونا كوفته زهر جانرباى آمدن 60 پ
چون برق منهزم شدن 164 ر
چون برگ ريخته از باد خزان 42 ر
چون بصل همه پوست بود 188 ر
چون بط برگذشتن 8 ر
چون بلبل در افغان آمدن 161 ر
چون بنات النعش برجاى ايستاده 134 پ
چون بنفشه زبان برقفا آمدن 219 ر
چون بنفشه سر در پيش افتادن 217 پ
چون بنفشه سرنگون شدن و چون نرگس و گل ناپيدا گشتن 199 پ
چون بوريا پربند و شكم 136 ر
چون بوم از آبادانى به ويرانى آمد 92 ر
چون بوم بوق نامفهوم ميكرد 145 ر
چون پارهء ناخن از گوشت بيرون آمدن 66 ر
چون پرتذرو شدن 63 ر
چون پر طاوس پر از نقشونگار 213 ر
چون پروانه شمع از ولادت سوزد و گريانگريان در خواب مرگ رود 190 پ
چون پسته از ناله دهان باز كردن 130 پ
چون پشت آينه سياهروى 212 پ
چون پشه در سركه افتادن 126 ر
چون پنجهء بربط ساز طرب آمدند 225 پ
چون پياله زنار بر ميان بستن 222 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٤٤