چنگ ده زبان 8 پ
چنگ را بر كنار جاى براى زدن سازند 54 پ
چنگ را تا نزنند طرب نيارد 69 ر
چون آب از باد مسلسل شدن 200 ر
چوب آب روى به نشيب نهادن 105 پ
چون آب كه بر ريگ رود ناليدن 30 پ
چوب را چون منجنيق كنند ، قلعه ويران كند 90 پ
چون آب از سرما فسرده شدن 126 ر
چون آب بر نجاست آيد ، آن را نجس بينند 126 ر
چون آب رنگى نداشت 92 ر
چون آب گل باز ماندن 80 ر
چون آبگينه كژ باشد كه گربه به در خانهء شيشه كند 212 پ
چون آتش اگر بسوزد ، نيكو نورى باشد 70 ر
چون آتش برآشفتن 92 ر
چون آتش بميرد ، دود برخيزد 35 پ
چون آتش صد زبان داشتن 97 پ
چون آتش قصد بالا كردن 105 پ
چون آتش همه زبان 224 ر
چون آسيا گرد خويش برآمدن 168 ر
چون آفتاب زمستانند كه پشت را گرم كنند و سايهء راحت تابستان كه راحت و آسايش دهد 217 ر
چون آفتاب صيقل آينهء آسمان شدن 134 ر
چون آفتاب نباشد در جهان هيچ سايه با ديد نيايد 205 پ
چون آفتاب و مهتاب خانهگير 151 ر
چون آواز طبل ميانتهى 162 پ
چون آينه بيرون نظر صافى داشت ، اما اندرونش تيره بود 167 پ
چون آينه همهء تن سپر شد و چون صبح همه تيغ 201 پ
چون آينه همه روى 225 ر
چون ابر آب در چشم داشتن 30 پ
چون ابر پيوسته بودند ، چون باد روان شدند 204 ر
چون ابر چشم تر و چون برق همه تن آتش 201 ر
چون ابر درگذشتن 89 پ
چون ابر كه بر دريا بارد 179 پ
چون ابر مجتمع شدن و دست درهم زدن 174 ر
چون ابرى كه خورشيد را پنهان كند و نبارد 36 پ
چون ابرى كه هرگاه رعدوبرق نمودى صاعقه باريدى 21 ر
چون ابريق آب به ريق خوردن 14 پ
چون ابليس در كشتى نوح 72 ر
چون اجتماع مشغله داشت 145 ر
چون اجل دست دراز كند ، جز استسلام چاره نيست 185 پ
چون احوال كثر نگريستن 188 ر
چون ارغنون خنجر آتش بركشيدن 121 پ
چون ارغوان كلاه حسن بر سر نهاد و چون لاله قباى جمال پوشيد 220 ر
چون از ذخائر دنيا لب خشك بود
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٤٣