جز قضا بر وى سبق نتوانست بردن 191 ر
جز مگس همسفرهء او نبود 107 ر
جز موش كور را خلدى نيابند 40 ر
جز نبوت و كبوت حاصل نداشت 188 ر
جسم و روح از مخلوقات ثالثى ندارد 63 پ
جعبهء ايشان بشكست و تير پارهپاره كرد 200 پ
جعد پرشكن 59 پ
جگر به تير قضا خليده 129 پ
جگر تشنه گشتن 218 پ
جگرگوشهء يكديگر بودن 197 پ
جل را محاسن خويش دانستن 103 ر
جلاب گوسفند را جلاب جز دوغ نباشد 117 پ
جماعت بىآلت 210 پ
جمرت 181 پ
جمع شمس و قمر پيش از قيامت 95 ر
جنازهكش بدسكالان او برابر تازيانهء او نيست 226 ر
جنيبت را جهت آرايش برند ، نه جهت بىالتفاتى برننشينند 114 پ
جنيبتكش 64 پ
جوان چنانكه چون سرد نازان بود 53 ر
جوانى به پيرى برود و پيرى به مرگ 111 پ
جوانى چو رفت بازنيايد 111 ر
جواهر اگرچه نيكو بود ، چون در عقد آن را نظمى باشد ، نيكوتر نمايد 67 ر
جور و اجتداب 191 ر
جو كه به پاى عقبه دهند سود نكند 87 پ
جولان كردن 4 پ
جهاز عروس جهان درخور كابين نيست 186 ر
جهان از دانش او منصه حسن و احسان شد 195 پ
جهان از فوز دولت او چون لب قدح مى خندان بود 199 پ
جهان از گرسنگى فرزندان خويش را مىخورد 41 پ
جهانافروز 2 ر
جهان پير به فر همايون آن صدر جوان آمد 190 ر
جهان پير فرتوت 232 پ
جهان در چشم او قيمت كاه پره نداشت 170 ر
جهان در قبضهء حكم كسى آمدن 105 ر
جهان را آسمان آهنين روى است و زمين خاك افشان شهوت 52 ر
جهان را به كشنده حاجت نيست 117 ر
جهان را پادشاه چون آفتاب است 230 ر
جهان زنبورخانهء آشفته است 214 پ
جهان زنبورخانه است بىانگبين ، هر كس درين دست دراز كند مجروح شود 139 پ
جهان عجوزى خوب غدار است .
178 پ
جهان غدار با كس وفا نكند 129 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 340
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٤٠