128 پ
به درگاه آمدن 186 ر
به دندان خوش آمدن 134 پ
به دنيا التفات نبودن 219 پ
به دود هيمه تر مردم را معذب داشتن 184 ر
به راه پرچين 227 پ
به راى العين مىبينم بريدى به كار نمىآيد تا اعلام كند 161 پ
به رعايت كسى مخصوص بودن 226 ر
به ركاب افگندن 56 ر
به رگ گردن ايستادن 149 پ
به رنج آمدن 165 ر
به رنگ ديگر درآمدن 5 پ
به رياض نعيم رسيدن 228 پ
به زبان او ختم سليمان بودى 107 پ
به زبان خوش مار از سوراخ بيرون آوردن 77 پ
به زنجير جعد بسته شدن 76 ر
به زهد بىريا موصوف بودن 215 پ
به زيان شدن 135 ر
به سر آمدن ناخن 2 ر
به سرباره ياد كردن 225 پ
به سر درآمدن 52 پ
به سراب از شراب برخاست 92 ر
به سلامت از معركه بيرون رفتن 12 ر
به سماك رامح كس مجروح نشود 45 ر
به سوگ او تير ناوك بر دل خاصو عام آمد 214 پ
به سوگ ماتم سوختن 84 پ
به سور كاس كسى مست و واله بودن 222 ر
به سيلى كه درختها از بن بركند ، خانههاى خشت تر كجا ماند 203 ر
به شراب عبارت او مست و واله گشتن 154 پ
به صبح صادق صبح كاذب زائل شد 164 ر
به صد دهان شير 84 ر
به طلب اتاوات او 99 پ
به طول و عرض تمام 75 پ
به ظاهر مهربانتر از گربه ، در باطن درشتتر از خارپشت 128 پ
به عدل او خياشيم جهانيان به بوى جنت عدن منجر شد 110 ر
به عشرت خرج كردن 75 پ
به عشوهء آنكه . . . 127 ر
به غايت مستحسن 196 پ
به فر او جهان آينه شد كه در آن هرچه خواهند بينند 205 پ
به فر او در گوش جهان نداى فرح و شادى آمد 210 ر
به فروغ مطبخ كسى التجا نمودن 168 پ
به فنون فضايل متحد ( ؟ ) بود 147 ر
به قرض فادح گرانبار شدن 169 ر
به كاس كسى طربناك بودن 161 ر
به كام و ناكام 55 ر
به كدام تره بر خوان نهادن 37 ر
به كسى متخصص بودن 186 ر
به كلاه بردن قناعت نكردى ، سرهم بشكستى 129 ر
به كلوخ در آهنين كوفتن 49 ر
به كمتر كسى كارهاى بزرگ برآيد
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٣٠