پاى برهنه بر سر خسك دويدن 204 ر
پاى برهنه مظفر آمدن 151 پ
پاىبند بلا شدن 61 ر
پاىبند نقرس حوادث شدن 200 پ
پاى پيل را بر قد تن او آفريدند 19 پ
پاى تر نشدن 6 پ
پايچهء زنجير ظالمان 85 پ
پايدار آمدن 205 ر
پاى در ركاب آوردن 63 پ
پاى در سنگ آمدن 92 ر
پاى در سوراخ مار كردن 54 ر
پاى در گل ماندن 219 ر
پاى در ميان آمدن 88 پ
پاى را بر آتش ثبات بنا شد 39 پ
پاى زير دامن گرفتن 84 ر
پاىكشان 205 پ
پايمال كردن 30 پ
پاى ناخوش و ناتراشيدهء طاوس 71 پ
پاى همه از جاى برفت 203 پ
پذيره شدن 49 ر
پرتو شعاع آفتاب دولت 146 ر
پرحزم و تيقظ بودند 139 ر
پردهء تحمل دريده آمدن 202 پ
پرده دريدن 139 ر
پرده دريده شدن 177 پ
پردهء زربافت بر در 95 پ
پردهء غيب 92 پ
پردهء ملون بر در مستراح فرو گذاشتن 30 ر
پردهء هيبت بدريدن 200 ر
پرده بر روى آفتاب نشايد گذاشتن 101 پ
پر طاوس پس از طاوس محفوظ بود 70 ر
پر طاوس چون پر مگس شدن 84 ر
پر هدهد اگرچه نيكو بود ، گندد 81 پ
پرگار بر كار نهادن 9 ر
پرگار به سر ميرود 76 ر
پرگار چرخ بر كار او توفر مىنمود 171 ر
پرنمكتر از دل او كبابى نديدند 179 ر
پرنيان مضبحع خشن شدن 117 پ
پرواى گريختن نبودن 203 ر
پروبال شكسته 77 ر
پريشانى زلف غلامان ماهروى 69 پ
پس از آنكه باد مركب او بود و آتش علم ، خاك زمين مستقر او آمد 218 ر
پس از اين خمر ، خمار است پس از اين مستى هوشيارى 117 پ
پس از ايوانهاى مزخرف ، ساباط مظلم كر است 39 پ
پس از خنديدن بسيار ، گريستن را مترصد بايد بود 23 پ
پس از دود روشنى آفتاب بازديدن 28 پ
پس از رنج فصد ، صحت تمام باشد 42 پ
پس از نسيم بهار ، باد خزان است 63 ر
پستان صبح 10 پ
پستان ناقه چون ندوشند خشك شود 173 ر
پستهء دل خود را جلوه از دهان مىنمايد 33 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٣٣