بسيار زن نيكو را طلاق دهند 72 پ
بسيار زهد باشد كه از سر نفاق بود 215 پ
بسيار سختى بود كه به تعجب مردم را خنداند 6 پ
بسيار شربت به اميد صحت باز خورند ، و از آن درد و تيمارى زيادت گردد 119 ر
بسيار كار به سوزن شايد كردن كه به نيزه نتوان كردن 9 ر
بسيار كس را كه پاى مركب و خس بود و دست آخر به عنايت او كار باطى افتاد 101 پ
بسيار گوش را گوشواره ريش كند و بسيار دست را دست و رنجن 7 پ
بسيار مرگ ، بىبيمارى باشد 62 پ
بسيار وقت طفل از پستان عزيز مادر شير نخواهد 72 پ
بسيار وقت باشد كه آب كدر بايد خورد 84 ر
بسيار هزيمت قائممقام ظفر باشد 12 ر
بسيج سفر 61 ر
بسيج قيامت كردن 207 ر
بسيجيدهء نبرد شدن 119 پ
بصل گنده كه در ديگ از آن ناگزير باشد 9 پ
بعد از آنكه چون گل راه به پاى ميرفت او را چون گل دست به دست دادند 30 ر
بقا را پدر عنين است و مادر عقيم 140 پ
بكر آوردن 212 ر
بلبل كه بر گل مىخندد ، گر بر عمر يك هفته گل گريستى ، لايقتر بودى 55 ر
بلبل همه روزى بر سر گل ننشيند 4 ر
بلبل و مرغان خمارزدهء درد زمستان آواز داد 163 ر
بلعجبى ( بو العجبى ) 161 ر
بلندتر از آسمان هيچ نيست 46 ر
بلندى و روشنى خورشيد بيش از آنست كه به او حسد برند 19 ر
بمرد آن باد كه زن گويد ، نه مادر 124 ر
بنابر ريگ نهادن 6 پ
بنات افكار 184 ر
بنات النعش اگر مرده نبودندى ، اضافت ايشان با نعش نكردندى 40 ر
بنات النعش را دربرگرفتن 58 ر
بنات النعش را نه نكاح شايست بستن و نه طلاق دادن 68 ر
بنجشك با باز اشهب پراندن 78 پ
بندهخانه تشريف فرمودن 4 پ
بندهء را هيچ نيكو خدمتى بهتر از گريختن نيست 36 ر
بندى نمودن 2 ر
بنفشهء سرنگون 64 ر
بوائق و طوارق 142 ر
بو العجبى ( بلعجبى ) 65 ر
بوريا برچيدن و بجاى آن حصير سامان افگندن 16 پ
بوق با پسزدن 150 ر
بوقلمونوار 5 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٢٨