زيان 7 پ
بر زين نگونسار نشستن 33 پ
برف و باران را قبا نه باز دارد نه اطلس و اكسون 9 ر
برق از نالهء رعد مىخندد 204 پ
برق آسمان نسوزد 8 پ
برق بسيار دروغ گويد 120 پ
برق چون پيدا شود ، درگذرد 28 ر
برق خاطف 42 - 145 ر
برق را به آتش زن حاجت نباشد 131 ر
برق سوزنده 105 پ
برق را هم طمع باران رحمت باشد ، هم بيم صاعقهء آتش 21 ر
برق شمشير او آمد و رعد كوس او 105 ر
برق مواعيد كاذب آمدن 131 ر
برق ميان ابر 9 ر
برقى كه آسمان را درد ، از هول او روى پنهان كردى 227 ر
برگ فراوان 5 پ
برگهاى اقبال كسى فرو ريختن 63 ر
برگى حاصل آمدن 116 پ
برگى ساختن 181 ر
بر ناى رود ميزد ، آن هم گسسته و برهان نماى 71 پ
برهم بسته شد 80 پ
برهء دو مادر شدن 170 ر
بريد حلقه بر در زد و خريطه باز گشود 175 ر
بوى عنبر سارا 194 ر
بز را به زر و جامهء باشان بوشان 104 ر
بزاز سر سقط به تعجيل باز كرد 55 ر
بزرگى خاندان او آفتابست كه همهء جهان روشن گرداند 219 پ
بزرگى خانه 182 پ
بزرگى نه پس كار است 23 پ
بزرگى و بزرگزادگى و تقدم و قدم خاندان 206 ر
بزرگى و بال مردم است 179 پ
بسا جوان تازه روزگار پير زال نام و نشان او بيفگند 39 ر
بساط در نوشتن 89 پ
بساط هجو بازگستردن 135 پ
بساط عمر درنوشتن 214 پ
بسطت ملك و صولت و قدرت 200 پ
بستانافروز 217 پ
بستر لاله خاك است 200 ر
بسطى رفتن 25 ر
بسيار جاى باشد كه زهر شفا دهد 137 ر
بسيار جاى باشد در نرد كه جاى يكى بهتر از نقش شش باشد 9 ر
بسيار جاى عقل و بال بود 20 ر
بسيار خالد نام با فنا رفت و بسيار زيد در نقصان افتاد 41 پ
بسيار خورتر از عصاى موسى 133 ر
بسيار دردمند بىمداوات نيك شود 21 پ
بسيار دست را كه بريدن واجب است ، كار به جائى رسيده است كه بر آن بوسه ميدهند 32 ر
بسيار زن شريف به حرام بدست آيد 27 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٢٧