بول شتر و رفتن سرطان به پسافتاد 81 ر
بوم اگرچه روز هيچ نبيند ، شب بينا باشد 145 ر
بوم سندان شكستن 203 ر
بومى شوم است كه بر همهء بامها نشيند 158 ر
بوى بهار ظاهر شدن 163 ر
بوى مشك پنهان نماند 38 ر
به آئين عظمت آراستن 217 ر
به آب زمزم غسل جنابت نشايد كردن 80 پ
به آتش بردن آمدن 95 ر
به استخوان ريزه قناعت كردن 169 ر
به اشك تر دهى خراب كردن 210 پ
به افتيمون مداوا كردن 177 ر
به الحان داود به شعر خويش ترنم مىنمود 194 ر
به الماس درسفتن 48 ر
به اندك مايه مضمضه دانستن 85 پ
به اوج آسمان هفتم رسيدن 215 پ
به بادى در آتش دميدن 50 پ
به بادى كه دانه و كاه بهم برد خرمن برنشايد فشاندن 7 پ
به بازى گفتن 8 پ
به بحر و عجز اسرار واقف بودن 147 ر
به بذلى تمام ميسر شدن 108 پ
به برقع انزوا غرهء تازى نهاد خويش پنهان كرده بود 17 پ
به برگ مهمان مشغول شدن 4 پ
به بشارت نظر او جانفشان آمدند 210 پ
به پاى باد رفتن 75 پ
به پاى خويش به دام رفتن 62 پ
به پاى كسى يافتن 145 ر
به تازيانه جواب شمشير دادن 132 ر
به ترانه مى خوردن 79 ر
به تركتاز لشگر بيگانه مشغول شدن 185 ر
به تركى در خانه فرود آمدن 65 پ
به تشييع آمدن 92 پ
به جاى آمدن 202 پ
به جاى خريدن 12 پ
به چشم سوزن بيرون رفتن 203 پ
به چپ و راست پنجهء حوادث مجروح گشتن 105 پ
به چيزى كه آن را حاصل نبود ، چه توان كردن 168 ر
به حال رضا بازآمدن 6 ر
به خاك آرميدن 198 ر
به خاك پاى خداوند جهان 8 پ
به خامهء نقشبند او در مىپاشيد 122 ر
به خبرى آرزوگرى كردن 51 پ
به خدمت تخت اعلى رسيدن 177 پ
به خلود بشارت دادن 173 ر
به خمار شكستن آمدن 124 ر
به خير ياد كردن 18 ر
به دامن دراز مردم به سردرآيد و بيفتد 99 پ
به در افتادن 203 پ
به درد درد شراب ناگوار سيراب شدن 61 ر
به دستى دوشيدى و به دستى ريختى
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٢٩