167 ر
بر آخر دست نماندن 166 پ
بر آسمان جز ماه را محاق نباشد 179 پ
بر آسمان رفتن 155 ر
برآغاليدن 161 ر
برآويختن 98 ر
بر اثر يكديگر 187 ر
بر اثر يكديگر درگذشتن 158 پ
برادر صلبى 100 پ
برات زبان 12 پ
بر ارائك تكيه زدن 80 ر
بر اصالت خرج كردن 108 پ
بر اصل نبودن 167 پ
بر الماس چيزى كار نكند جز سرب كه از همه كمتر است 9 ر
برانداختن و به دست ديگر برآمدن 199 پ
بر باد آمدن 113 پ
بر باد دادن 87 پ
بر باد سبق بردن 150 پ
بر بديهه 5 ر
بر بط به دست راست مىزند و به دست چپ ناى بازمىگيرد 41 پ
بر پردهء كژ نوائى زدن 108 ر
بر پيشانى روزگار نوشتن 170 پ
بر تابوت نوداران خواستن 57 پ
بر تخت نشاندن 140 پ
بر تختهء دانش چنان نقشى ششدره گشاى كم بينيد 221 پ
بر تربت كاسد تكيه زدن 96 ر
بر جادهء خطا رفتن 60 پ
بر جامه به جاى طراز عزت ، غبار مذلت دوختن 203 پ
بر جاى رها كردن 103 ر
بر جناح زوال بودن 144 پ
بر چارسوى عناصر ، آمدوشد بسيار بوده است ، شاه سوار و پياده را در اين راه عاجزند 158 ر
بر چمن فلك جنان ، چنان سروى نبود 54 پ
بر چهارسوى علم برافراختن 107 ر
بر خاك رفتن 88 ر
بر خون او جز فرشته و مگس حاضر نيامدى 107 پ
بر خوان تره هم به كار آيد 9 پ
بر در مطبخ و فراموشخانه نيز لايق نبود 145 پ
بر درخت اميد و طمع مرغى نمىنشست كه آن را به كمان گروههء زهاق بيفگند 168 ر
بر دست دو سه وشاق كشته شد 180 پ
بر ديدهء روزگار بستن 201 ر
بر راه سيل نشستن 83 پ
بر رحبه رفتن 192 ر
بر ركاب بوس دادن 218 ر
بر روى زمانه خال دلربا آمد 4 ر
بر ريش خويش خنديدن 123 پ
بر زبان داشتن 192 ر
بر ساغر اعتماد نباشد 13 پ
بر سر خاك داشتن و دو كف باد 218 ر
بر سر گنج شايگان افتادن 130 پ
بر سفر خطر بودن 144 پ
بر سفيدكارى خويش واقف شدن 124 ر
بر سكه نقش اقبال كردن 121 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٢٥