و خشك درين آسيا ، يكى آرد 185 پ
بازافگندن 53 پ
بازار انفاق 128 پ
بازار بشكستن 56 پ
بازار تيز شدن 65 پ
باز چشم دوخته را به تدريج چشم باز كنند 83 ر
باز چون بسته باشد ، آرايش دست ملوك بود ، چون بپرد در صيد او فوائد بسيار باشد 42 پ
باز دادن 87 - 116 پ
باز در روز پنجاه كرت سفاد باشد 74 ر
باز دولت او را همهء جهان كبك بود 165 ر
باز را عمر كركس مردارخوار نباشد 40 ر
باز صيد او تذرو باشد 151 ر
باز وقتى بر مردار نشيند و وقتى بر دست ملوك 4 ر
باز و غراب بهم يكسان نباشند 43 پ
باز سپردن 39 ر
باز شكافتن 94 پ
باز كردن 2 ر
بازوى قضا 205 ر
بازيچه بر دست گرفتن 106 پ
باغ دينارشكل 219 پ
باقىتر از داغ 45 پ
با كورهء ربيع نوبر بهار 154 ر
بالاى منصب علم سلطنت نيست 220 ر
بام برآمدن 9 ر
بام شام 88 پ
بانك بر كميت زدن 227 ر
بانك داشتن 115 پ
بانك دوست ناسره در دست ناقد 37 ر
بانك سوابق و لواحق 114 پ
باور داشتن 5 ر
ببر چون پير شود از پاى درآيد 102 ر
بتر از شكستن آبگينه 202 ر
بث شكوى نمودن 148 پ
بجاى مرهم داغ نهادن 195 ر
بچهء شير در آن چند روز كه از مادر زايد هيچ نبيند 145 ر
بحرى بود در پيرهنى 195 پ
بخت آوردن 11 ر
بخت او خروس بود كه نه بوقت خويش بانك كرد 177 ر
بخت چون نرگس در خواب 176 پ
بداء پديد آمدن 174 ر
بدانچه آيد منقاد بايد بود 88 ر
بدانديش شدن 100 ر
بدبخت و خاكسار 32 ر
بدخواه او چون صبح كمعمر باد 214 ر
بدر چون هلال شود عيبى نباشد 4 ر
بدسگال كسى شدن 112 پ
بدعهدتر از روزگار بودن 8 پ
بدمزاجى كردن 212 ر
بديدن دود پنداشت كه بريان خواهند كرد ، ندانست كه داغ خواهند نهادن 132 ر
بدين بشارت از آسمان و زمين خط استبشار و اهتزاز كامل آمد
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٢٤