ذكر وقايع سنهء هشتصد و سى و هشت از هجرت [ موافق سال هشتصد و بيست و هشتم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
در اين سال پادشاه ربع مسكون ميرزا شاهرخ سلطان ديگر باره عزيمت آذربايجان كرد و خواجه غياث الدين سيّدى احمد اندخودى معروف به خواجه سيدى احمد شيرازى را در وزارت شريك خواجه غياث الدين پير احمد خوافى گردانيد و عرايض حاكم شيروان كه مشتمل بر شكايت اولاد قرايوسف بود ، مكررا رسيد « 3 » و حكم شد كه لشكرهاى ممالك محروسه جمع شوند . و امير فرمان شيخ به ضبط هرات مأمور شد . و دويم ربيع الثانى موكب همايون از هرات كوچ كرد و كوچبركوچ به رى رسيدند و آنجا قشلاق شد . و امير اسكندر تركمان طاقت مقاومت نياورده آذربايجان را گذاشته جان به سلامت برد و امير خليل اللّه شروانى به سعادت ملازمت رسيد و امير جهانشاه بن قرايوسف را چون بخت مساعد بود ، به درگاه آمده اعزاز تمام يافت . « 4 »
هامش
( 1 ) . ق . هشتصد و چهل و هشت .
( 2 ) . م ، ش : بياض .
( 3 ) . امير خليل شروانى از محمودآباد شروان نامهاى همراه خالق ويردى به شاهرخ فرستاد كه اسكندر ، پسر قرايوسف بر بلاد آذربايجان مستولى شده و قصد بلاد شروان دارد . - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، ص 1166 .
( 4 ) . اين سومين و آخرين لشكركشى شاهرخ به شمال غرب ايران است . اگرچه امراى دولت صلاح نمىدانستند كه شاهرخ بار ديگر عزم آذربايجان كند ، اما امير جلال الدين فيروز شاه - كه مدت سى و پنج سال فرمانده كل قواى مسلح شاهرخ بود - در خلوت به او گفت كه صلاح در حركت است ، زيرا چون بايسنقر فوت كرده ، تركمانان گمان خواهند برد كه شاهرخ ضعيف شده است و توانايى حمله ندارد . و شاهرخ دست به لشكركشى زد . اين لكشركشى با اينكه معضل تركمانان را فروننشاند ، ولى دستكم كسى را وارد ميدان ساخت كه براى سالهاى آتى سلطنت او كافى بود : يعنى انتصاب جهانشاه ، برادر قرااسكندر در مقام حاكم تيموريان در تبريز . - تاريخ تيموريان ( كمبريج ) ، ص 112 ؛ روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، ص 1166 .