[ ملك ] « 1 » چيمن حاكم بدائون « 2 » نيز با او اتفاق كرد . و سرور الملك چون آگاه شد ، كمال الملك و خان اعظم ، پسر سيد سالم را به دفع او نامزد كرد ؛ چه ، كمال الملك انديشهمند بود و نمىخواست كه او در دهلى باشد . و يوسف پسر خود و سدهارن كانكو « 3 » را با كمال الملك همراه كرد . و ايشان تا برن كوچبركوچ رفتند . و ملك اللّهداد چون مىدانست كه كمال الملك با او متفق است ، در اهار به حال خود مىبود . و سرور الملك ، ملك هوشيار ، غلام معتمد خود را متعاقب به كمك كمال الملك فرستاد . و چون هوشيار به لشكر كمال الملك رسيد ، همان لحظه آگاه شد كه او سر مخالفت دارد . چون طاقت مقاومت نداشت با يوسف ، پسر سرور الملك و سدهارن نيم شب گريخته به دهلى رفت . و كمال الملك چون از گريختن ايشان خبردار شد ، كس فرستاده ملك اللّهداد و همراهان را طلب نمود . و ايشان بىتوقف به او ملحق شدند و از اطراف و جوانب مردم نزد كمال الملك مىآمدند تا آنكه لشكرى عظيم شد . پس به عزم دهلى روانه شدند . و سرور الملك ناچار حصارى شد .
و چون به پاى حصار رسيدند ، سرور الملك با مردم خود بيرون آمدند و جنگ كرده شكست خورده به شهر گريخت و حكام [ 577 ب ] اطراف روزبهروز نزد كمال الملك مىشدند و كار بر محصوران تنگتر شد و محمد خان كه به دست سرور الملك بود ، فرصت مىخواست كه خود را به كمال الملك برساند ؛ چه ، بىوفايى سرور الملك را به عين اليقين مشاهده كرده بود . و مدت محاصره نه ماه امتداد يافت ؛ چه ، قلعه در غايت استحكام بود .
و در اين سال سلطان هوشنگ شاه ، حاكم مالوه ، به عزيمت تسخير كالپى متوجه آن ولايت شد و به سلطان ابراهيم خبر رسيد كه مباركشاه قصد جونپور دارد . بنابرآن ، معاودت نموده به جاى خود رفت و هوشنگ ولايت كالپى را مسخر ساخته مدتى آنجا توقف نمود و خاطر از مهمات آنجا جمع كرده به مالوه مراجعت كرد .
هامش
( 1 ) . افزوده از منتخب التواريخ .
( 2 ) . منتخب التواريخ : بداون .
( 3 ) . ق : سدارن كانكو .