ذكر وقايع سنهء هشتصد و سى و هفت از هجرت [ موافق سال هشتصد و بيست و هفتم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
در اين سال ميرزا بايسنقر كه به جميع صفات از ساير سلاطين ممتاز بود ، به واسطهء افراط در شراب بىحضور شد و در روز شنبه هفتم جمادى الأول درگذشت و ميرزا شاهرخ سلطان از اين واقعه به غايت دلتنگ شد و مجموع خاص و عام تغيير لباس كرده سياه پوشيدند و چهل روز تمام مردم در لباس سياه به مراسم تعزيت مشغول بودند . و به مدرسهء گوهرشاد آغا مدفون شد و شاعران مرثيهها گفته گذرانيدند . « 3 » و در اين چهل روز ميرزا شاهرخ مطلقا آرام نگرفت و جميع امرا و دولتخواهان زانو زده به عرض رسانيدند كه « هر امرى ممكن است بجز انحراف مزاج همايون از منهج استقامت كه سبب امن و امان عالميان است ، و زياده بر اين ترك امور سلطنت موجب صد گونه خلل است . » و آن حضرت نصيحت و دولتخواهان به سمع رضا اصغا نموده حكم فرمود كه تغيير لباس سياه نمايند . و متروكات شاهزاده را به حكم آن حضرت ميان پسران بايسنقر ميرزا علا الدوله و ميرزا سلطان محمد و ميرزا ابو القاسم بنابر
هامش
( 1 ) . ق . هشتصد و چهل و هفتم .
( 2 ) . م ، ش : بياض .
( 3 ) . از جمله مولانا سيف الدين نقاش ترجيعبندى انشاد كرد با اين مطلع :چندان كه چرخ گشت به ميدان روزگار * نقش وفا نيافت بر ايوان روزگارو بند آن چنين است :شهزاده بايسنقر عالى جناب كو * جمشيد را چه آمد و افراسياب كوو شاعرى ديگر ماده تاريخ وفات او را در اين بيت يافت :من رفتم و تاريخ وفاتم اين است * « بادا بجهان عمر دراز پدرم » - 837