و مدرسهء مهد عليا گوهرشاد آغا در اين سال تمام شد .
و در هجدهم ذيحجّهء اين سال شاه محمد ولد قرايوسف را امير باباجى همدانى به قتل آورد .
و قيصر روم در اين سال در ادرنه قشلاق نمود و على بيگ الوس اغلان را به ولايت انكروس فرستاد و آن ولايت را تاراج نموده به وقت معاودت شكست يافت و [ 576 الف ] بسيارى از مسلمانان به قتل رسيدند . و در ادرنه روزى كسوف شده ستارهها نمايان شد [ ند ] . « 1 »
و ملك اشرف برسباى حاكم مصر در اين سال در نهم رجب به قصد ولايت آمد از مصر بيرون آمد و با لشكرى گران متوجه شام و حلب شد و در راه هميشه انتظار ايلچيان قراعثمان داشت كه به طلب صلح بيايند ؛ چه ، اشرف از ابتداى سلطنت ناچار به لشكركشى چندان ميل نداشت اما به خلاف توقع او با آنكه مدتى در حلب نيز توقف نمود قراعثمان ايلچى نفرستاد و سلطان ناچار كوچ كرده از فرات به جسر « 2 » گذشت و از احوال قراعثمان خبرى نداشت . اما قراعثمان چون به يقين دانست كه سلطان نزديك رسيد ، قلعهء آمد « 3 » را محكم كرده به مردم اعتمادى خود سپرد و به نفس خود به قلعهء ارقتين رفت و سلطان كوچبركوچ به پاى قلعهء آمد رسيد و در روز اول متعرض قلعه نشده فرود آمد . و چون لشكر مصر به عظمت و استيلاى هرچه تمامتر به پاى قلعه آمدند اگر در روز اول متوجه تسخير مىشدند ، قلعه به دست مىآمد ، اما چون اشرف كس به مردم قلعه فرستاد و ايشان از قبول صلح و تسليم قلعه سرباز زدند ، روز شنبه دهم جنگ بر قلعه انداخت و مردم اشرف با آنكه سعى بسيار در تسخير قلعه مىنمودند و نزديك شده بود كه فتح شود ، اشرف از كمال بىعقلى مردم خود را نكوهش بسيار نمود كه « در جنگ تقصير مىكنيد . » و هركس كه زخمدار معاودت مىكرد با او عتاب بسيار مىكرد . و بدين جهت مردم دل شكسته شده دست از جنگ بازداشتند و اشرف خود سلاح پوشيده در ميان سراپرده بر اسب سوار شد كه خود به جنگ رود . امرا به سعى بسيار او را مانع شدند كه اگر قلعهها به يك روز گرفته مىشد كسى در جهان قلعه نمىساخت . و او همچنان طپش كرده نسبت تقصير به مردم خود مىكرد .
و اين اخبار به مردم رسيده به يكبارگى دست از جنگ بازداشتند و همچنانكه سابقا مذكور شد جارقطلو اتابك از سلطان آزردهخاطر بود و جمعى ديگر از امرا نيز با او متفق بودند و كار جنگ بىاتفاقى از پيش نرفت . و روز ديگر سلطان گفت كه « امرا تمام با مردم خود
هامش
( 1 ) . حاشيهء « ق » : از سوق كلام مؤلف معلوم مىشود كه در ساير ولايات كسوف نشده .
( 2 ) . ق : بحر .
( 3 ) . ق : اندد .