تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5193

مساهمون:

ص٥١٩٣
پيش روند و من با غلامان خود از عقب خواهم آمد . » و امرا اين معنى را فهميدند كه غلامان نزد او از ايشان عزيزتراند . بدين جهت يكباره خود را معاف داشتند و اختلاف در ميان لشكر پيدا شد . و سلطان از آمدن [ به ] اين يورش پشيمان شد و بهانه طلب مراجعت مىنمود . و اين اختلاف به مرتبه [ اى ] مشهور شد كه مردم قلعه از بالاى حصار فرياد مىكردند كه « خداى تعالى جارقطلو را مظفر منصور گرداناد . » و سلطان به حسب ظاهر اين سخن را بر تدبير تركمانان حمل مىكرد كه ايشان اراده دارند اختلاف در لشكر پيدا شود . تا آنكه خبر رسيد كه قراعثمان از قلعه ارقتين فرود آمده اراده دارد كه به ولايت حلب و شام رود و بدين سبب سلطان ، جارقطلو را با جمعى كثير از امرا به آن طرف فرستاد و ايشان به لشكر تركمان رسيده جنگى عظيم شد . و نخست مصريان شكست يافتند ، آخر به سعى جارقطلو ، تركمانان منهزم شدند و جمعى از مشاهير تراكمه كه اسير شدند ، ايشان را به نظر سلطان آوردند . سلطان حكم كرد كه در برابر قلعهء آمد همه را از حلق آويختند و در برابر قلعه به ساختن مقابل كوب مشغول شدند و مدت محاصره سى و پنج روز امتداد يافت و رسل و رسايل در ميان آمده قراعثمان خطبه و سكه قبول كرد و خلعت سلطان مصر پوشيد . و به واسطهء اختلاف امرا ، اشرف اين معنى را غنيمت دانسته فى الفور كوچ كرد و آن‌چنان مضطربانه روان شد كه به ترتيب سامان لشكر مطلقا ملتفت نشد و هرفوجى از راهى روان شدند . صاحب تاريخ مصر كه در اين يورش همراه بود و در قلم آورده آن است كه : در اين وقت سياهى لشكر مخالف پيدا شد . سپاه مصر با وجود بسيارى به اقبح وجهى منهزم مىشدند . القصّه ، اشرف تا رها عنان بازنكشيد و در رها چندان توقف كرد كه لشكريان به او ملحق شدند و حكومت مدينهء رها را به اينال علايى داده كوچ كرده و اينال نخست از قبول سر باز زده به سلطان سخنان درشت گفت و سلطان تحمل كرده اينال منفعل شد و قبول آن خدمت كرد و اشرف به حلب رفت و از آنجا به شام آمده چند روز توقف كرد و كوچ‌بركوچ متوجه مصر شد و در بيست و يكم محرّم سنهء هشتصد و سى و هفت [ هجرى ] به مصر آمد . و مباركشاه ، حاكم دهلى در اين سال به سامانه آمد و خبر بىحضورى والدهء خود شنيد . « 1 » به ايلغار تنها به دهلى معاودت كرد و بر بالين مادر حاضر شده بعد از تجهيز و تكفين و مراسم عزا ديگر باره به ايلغار به لشكر ملحق شد و ملك [ يوسف ] سرور [ الملك ] « 2 » را با لشكرى به محاصرهء تبرهنده « 3 » مأمور ساخت و حكومت لاهور و جالندر « 4 » را به ملك اللّه‌داد كاكالودى « 5 »
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ : « چون در پانى پته رسيد ، خبر وفات والدهء خود - كه مخدومه جهان نام داشت - شنيده بازگشت . » ( 2 ) . افزوده از منتخب التواريخ . ( 3 ) . ق : تپرپده . ( 4 ) . منتخب التواريخ : جالندهر . ( 5 ) . منتخب التواريخ : ملك الهداد كالو .