تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5190

مساهمون:

ص٥١٩٠
اتفاق هابيل ، ولد او در حبس به طاعون درگذشت و اين معنى موجب زيادتى عداوت قراعثمان شد . و آنچه در هند در اين سال روى داد اين است كه جسرت كهوكر نزديك‌جالندر به اسكندر تحفه ، حاكم لاهور جنگ كرد و او را زنده به دست آورد و تمام اسباب و اموال لشكر لاهور به دست او افتاد و قلعهء لاهور را محاصره كرد . و شيخعلى نيز از كابل به حدود ملتان آمده طلنبه را محاصره نمود و قلعه را به صلح گرفت و اطفال و عورات جوان را اسير كرد و اكثر مردان را به قتل آورد . و پولاد از تبرهنده به ولايت راى فيروز رفت و با او جنگ كرده فيروز را شكست داد و به وقت گريز زنده به دست آمده كشته شد . و احوال مملكت پنجاب بسيار پريشان و مختل شد و مباركشاه ناچار به آن طرف روان شد و جسرت به ولايت خود معاودت كرد و سكندر را همراه [ ى ] كرد و شيخعلى نيز به ولايت خود رفت . و نصرت خان حكومت لاهور يافت و جسرت طاقت مقاومت نصرت خان نداشت ، از لاهور گريخت و مباركشاه خاطر از پنجاب جمع نموده معاودت نمود و عماد الملك را با لشكرى به بيانه و گواليار فرستاد و سلطان احمد ، حاكم گجرات خبردار شد كه سلطان احمد ، حاكم دكن به قصد محمد خان كه در مدريار بود سوار شده است ، بنابرآن ، كوچ‌بركوچ به آن طرف روان شد . و خبر آمد كه لشكر دكن مراجعت نمود . ( بنابرآن گجراتيان نيز بازگشته به كنار آب تبتى فرود آمدند و ديگر باره جاسوسان خبر آوردند كه دكنيان ) « 1 » مراجعت نموده قلعهء بيسول را محاصره نمودند . گجراتيان نيز برگشته متوجه بيسول شدند و هردو لشكر به يكديگر رسيده يك روز از صباح تا شب جنگ كردند و چون شب در ميان آمد حاكم دكن به ولايت خود بازگشت و گجراتيان نيز معاودت كردند و قلعهء بامر را عمارت كردند . و سلطان قطب الدين بن محمد خان در اين سال در مدريار متولد شد . و در سال بيست ( و . . . « 2 » ) « 3 » بعضى تولد او را نوشته‌اند . و چون سلطان احمد به دار الملك خود آمد ، حصر راى مهمايم را به فتح خان پسر خود عقد كرد .
هامش
( 1 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . م ، ش : جاى يك كلمه بياض . ( 3 ) . ق : ندارد .