از ايشان را هم به طلب جمعى ديگر فرستاد . تا آنكه به تقريبات اكثر ايشان را نزد خود آورد . و آنگه به يك بار به افشاريان حكم گرفتن ايشان كرد . و چون اين جماعت شمشير و سپر نداشتند و در دست ايشان سلاحى نبود ، همه دستگير شدند و ميرزا بر سر راه آمده چند زينه را ويران كرد . و به خاطرجمع بر سر راه بنشست .
و اما زال بعد از آنكه زخمدار از دولتخانه به خانهء خود آمد ، كتابتى ديگر به خليفه انصار نوشت ، و كشته شدن سلطان حيدر ميرزا و زخم يافتن خود را اعلام كرد . و اين جلودار سليمان خليفه به يك روز به پاى قلعه رسيد و شكارگاه رفته كتابت را به خليفه انصار داد . و خليفه انصار مضطرب در پاى قلعه آمد و خبر شد كه ميرزا ارك را محكم كرده است . ناچار با تمام مردم خود مسلح شده نزديك به ارك آمد . و ميرزا از بالاى قلعه با او به سخن درآمد و گفت « مادام كه رمقى باقى است ، ارك را از دست نخواهم داد . و عن قريب كمك مىرسد . » و خليفه انصار كه از قتل سلطان حيدر آگاه بود گفت كه « معاذ اللّه كه بنده را بجز خلاص ، امرى در خاطر باشد . سبب بدگمانى چيست ؟ »
ميرزا گفت كه « من را فريب نمىتوان داد . » و خليفه انصار گفت كه « به هرعنوان كه خاطر ميرزا جمع شود ، عمل كرده ، قسم ياد مىكنم كه مدت العمر در جادهء متابعت ثابت قدم باشم ، به شرط آنكه ميرزا قسم ياد كند كه قصد خون و مال من نكند . » ميرزا كه با اندك مردم در قلعه بىخبر بود ، فى الحال به صلح راضى شد . خليفه انصار همانلحظه از پاى قلعه به كنارى رفته ، آنچه ميرزا طلب داشت نزد او فرستاد . اما اسماعيل ميرزا به جهت احتياط همچنان در بالاى ارك بود . و خلفا و جمعى ديگر كه در قزوين بودند ، روز ديگر از قتل سلطان حيدر ميرزا ، حيدر سلطان ترخان را با هزار سوار دو اسبه به ايلغار به پاى قلعه فرستادند . و هركس از سپاهيان الوس قزلباش كه اسبى به دست آورد عزيمت پاى قلعه كرد ؛ چنان كه قريب به سى هزار سوار متوجه قلعه شدند .
و سليمان خليفه نيز از اردبيل و تبريز خلقى كثير را به پاى قلعه آورد . و لشكريان او نيز از سلطانيه نزد او رفتند و از امرا و وزرا هركس كه قوت . . . « 1 » داشت به پاى قلعه حاضر شد . و در اين ايام بر سر اسب در لشكر قزلباش نزاع بود و هركس [ 732 ب ] به هرطريق كه مىتوانست اسب ديگرى را گرفته تا قلعه جايى توقف نمىكرد . و خلفا و شمخال يكى از محرران دار الانشاى شاهى را كه به ميرزا محمد موسوم بود ، به پاى قلعه فرستادند كه به نوشتن فرامين تا تعيين منشى اقدام نمايند .
هامش
( 1 ) . يك كلمه بياض است .