تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5919

مساهمون:

ص٥٩١٩
و سلطان ابراهيم ميرزا ، ولد بهرام ميرزا جميع اسباب سلطنت و كارخانه‌هاى شاهى را به استقبال به سلطانيه برد . و چون حيدر سلطان به پاى قلعه رسيد و از اطراف و جوانب مردم متفرق شدند و قتل سلطان حيدر ميرزا خاطرنشان شاه اسماعيل شد ، از قلعه پايان آمده و خليفه انصار خيمه و خرگاه اسب و شتر و اسباب سلطنت آنچه داشت بالتمام پيشكش كرد و خود به منزل يكى از نوكران خود رفت . و شاه اسماعيل در اردوى خليفه انصار نزول نموده و نخستين حكمى كه كرد ( آن بود كه ) « 1 » يكى از قورچيان محرم را به قزوين فرستاد كه چند تن از قجر « 2 » را به قتل آورد . اما مردم قزوين كه ميرزا را در دست خليفه انصار گرفتار مىدانستند ، چشم انتظار بر راه خبر داشتند . و ميرزا تا از قلعه به خاطرجمع پايان نيامد ، كس به قزوين نفرستاد . و بعد از هجده روز كه قورچى جمازه سوار رسيد و مردم به استقبال فرمان رفتند ، آن قورچى اصلا به كسى سخن نگفته به خانهء آن بيچارگان رفت . و آن سه چهار كس را كه خويشان و بنى اعمام او بودند به قتل آورد و مراجعت نمود . و مردم قزوين از نخستين حكم شاه اسماعيل به غايت نوميد شدند و خلفا و شمخال كه مثل سلطان حيدر ميرزا را به قتل آورده بودند و توقع نوازشات داشتند ، ملول و محزون به خانهء خود رفته ، و اكثر مردم از ترك و تاجيك هراسان شده عازم پاى قلعه شدند . و شاه اسماعيل به آهستگى متوجه قزوين شد « 3 » و بعد از مدتى مديد به ظاهر قزوين نزول نمود . و قريب پنجاه هزار سوار در اندك مدتى نزد او جمع شدند و در هر ( منزل شاه اسماعيل چندى از قزلباشان را ) « 4 » كه به سلطان حيدر ميرزا اتفاق نموده بودند ، به قتل رسانيده ( كوچ مىكرد . و روزبه‌روز نوميدى ) خلايق زياده مىشد ؛ چه ، اكثر اوقات پسر را به قتل پدر و ( به عكس برادر را به قتل برادر امر مىكرد . و آن جماعت بىتوقف ) تأخير به موجب فرموده عمل مىنمودند . و با اين همه اطاعت ، اصلا ( مروت نمىكرد . و هريك از آن مردم را كه ) « 5 » به قتل پسر و برادر اقدام نموده بودند به تقريبى به قتل مىآورد .
هامش
( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . م : فجرات ؛ ق : بىنقطه . تاريخ حيدرى ( نسخه خطى ، 584 ب ) : « . . . يكى از قورچيان از ايل قاجار به قزوين برود و . . . » . ( 3 ) . شاه اسماعيل جهت رعايت تمام جوانب احتياط « همين‌كه چند روز در فارج قزوين به سر برد ، به شهر وارد شد . ولى در راه به عدهء دوازده امام ، دوازده اسب عوض كرد و از بيم آنكه مبادا از جانب مخالفان به جانش آسيب رسد ، پسر عم خود ، ابراهيم ميرزا را در زير چتر زرنگار شاهى ، با بيشتر همراهان و افراد سپاه ، از راه معمول به جانب دولتخانه فرستاد ، و خود با جمعى معدود از معتمدان از كوچه‌اى گمنام به باغ سعادت آباد رفت . - تاريخ كشيشان كرمليت ، ج 1 ، ص 57 . ( 4 ) . ق : چند كلمه بياض است . ( 5 ) . ق : مطلب ميان ( ) را ندارد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5919 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى