و خلفا آزردهخاطر شد . و هم در آن روز منصب وكالت نامزد خلفا شد ، به شرط آنكه ترك منصب خلفايى كه در ميان قزلباشان منصبى بزرگ است نمايد . و خلفا در ترك « خلفايى » مضايقه كرده به شاه پيغام كرد كه « با وجود اين همه حقوق ، ترك منصب قديم نمودن باعث نوميدى است . »
راقم حروف به وقتى كه پيغام خلفا معروض مىشد ، در مجلس حاضر بود . شاه اسماعيل از شنيدن اين سخن برآشفت و همان لحظه به جايى كه بارعام مىداد آمده كس به طلب بلغار خليفه - كه دشمن خلفا و طالب منصب خلفايى بود - فرستاد . بعد از حاضر شدن بلغار منصب خلفايى و تاج و كمر و شمشير مرصع و اسب با زين طلا و جاروب زردوزى به او مرحمت شد . و حسينقلى بيگ ، خلفاى سابق كه شاه اسماعيل در خانهء او بود ، در دروازهء خانهء خود داخل گناهكاران شده بايستاد و به شآمت خون ناحق در همان روز مقيد و محبوس شد . و بعد از چند روز حكم شد كه هردو چشمش را به كارد از حدقه بيرون آوردند .
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ .
و جمعى ديگر كه در قتل سلطان حيدر ميرزا سعى كرده بودند ، نادم و پشيمان منتظر عقوبات گوناگون مىبودند . و در اين ايام سلطان مصطفى ميرزا را سردار الوس بيات به درگاه آورد . و تمام فرزندان شاه طهماسب محبوس شدند . و به هنگام فوت شاه طهماسب ، پسر صلبى و چند نبيره و برادرزاده در قيد حيات بودند . اسامى ايشان اين است :
امير سلطان محمد خدابنده كه از جميع فرزندان شاه طهماسب بزرگتر بود ، اما چون قوت باصرهء او ضعيف بود ، « 1 » الوس قزلباش به او رجوع نمىكردند . و سلطان محمد را سه پسر بود :
سلطان حسن كه در اين وقت به حكم شاهى ، حاكم مازندران بود ؛ و سلطان حمزه ميرزا و عباس ميرزا كه در شيراز نزد پدر بود [ ند ] . و شاه اسماعيل . و شاه اسماعيل را دخترى بود ولا خواهر ؛ ميرميران ، ولد شاه نعمت اللّه ؛ سلطان سليمان ميرزا كه با پريخان خانم از يك مادر بود و به واسطهء خسّت طبع و كمهمتى و ارتكاب اعمال قبيح در نظر قزلباشان به غايت حقير بود ؛ سلطان حيدر ميرزا چنان كه مذكور شد به قتل رسيد . و يك دختر دو ساله از وى باقى ماند ؛ سلطان مصطفى ميرزا ؛ و سلطان محمود ميرزا كه در قتل سلطان حيدر ميرزا سعى بسيار كرده بودند ؛ امامقلى ميرزا كه نزد خليفه مهردار ذو القدر مىبود ؛ سلطان احمد ميرزا كه امير اصلان للهء او بود ؛ سلطان قلى ميرزا كه يوسف بيگ زياد اغلان قاجار ، حاكم گنجه و بردع به منصب اتابكى او قيام مىنمود .
هامش
( 1 ) . سلطان محمد ميرزا در 980 ه . ق به مرض آبله گرفتار شد و هردو چشمش بينايىاش را از دست داد .