تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5913

مساهمون:

ص٥٩١٣
حيدر ميرزا از درون هرساعت سخنان مضطربانه پيغام مىكرد ، سلطان ابراهيم و سلطان مصطفى ميرزا و حسين بيگ يوزباشى و صدر الدين خان ، پسر معصوم بيگ و عليخان بيگ گرجى خالوى سلطان حيدر ميرزا و زال گرجى و برادران با اعيان الوس استاجلو در منزل حسين بيگ يوزباشى - كه سلطان مصطفى ميرزا نيز آنجا بود - جمع آمدند و تا نصف روز مشورت كردند . آخر الأمر قرار به آن دادند كه « به اتفاق مسلح شده به در دولتخانه مىرويم و خواهىنخواهى درمىآييم . » و چون مردم به ( عزيمت ) « 1 » سلاح پوشيدن برخاستند [ 931 الف ] حسين بيگ گفت كه « اينجا به قدر حاجت اسلحه موجود است . » و در يك ساعت آن‌قدر سلاح كه تمام حضّار را كفاف بود حاضر ساخته ، و اكثر مردم همين مكان مسلح شدند . و ثلث آخر روز سلطان مصطفى ميرزا بيرون آمده سوار شد . و ديگر از نشانه‌هاى ضعف طالع سلطان حيدر ميرزا آنكه ايام بهار بود و تمام لشكر قزلباش اسبان خود را به ييلاقات قزوين و جرفادقان و سلطانيه فرستاده بودند ، و به جهت ضرورت اسب رهوار حاضر و استرجلو « 2 » در قزوين نگاه داشته بودند و در موقف بسيارى از قورچيان اوساس به اسب محتاج بودند . لاجرم هرجا اسب مىيافتند ، متصرف مىشدند . و نزد رعيت و سوداگر نيز آن‌قدر اسب كه به ايشان وفا نمايد نبود . لاجرم اكثر سواره و بعضى پياده عازم دولتخانه شدند . و از آن طرف سلطان محمود ميرزا و سليمان ميرزا و شمخال و خلفا از راه ميدان اسب به دولتخانه درآمدند ؛ چه ، دروازه‌ها به دست ايشان بود و از راه درگاه شاهى اين طايفه روان شدند . اما سلطان ابراهيم ميرزا چون به نواحى خانهء خود رسيد ، عطف عنان نموده به منزل خود رفت . و نخستين امرى كه موجب انقسام [ صحت ] سلطان مصطفى ميرزا و الوس استاجلو شد ، اين بود . القصه ، چون به نواحى خزانهء شاهى رسيدند ، حسين بيگ خزانه‌دار . . . « 3 » خزانه مسلح و مكمل شده دروازه‌ها استوار ساختند ؛ چه ، گمان ايشان آن بود كه اين لشكر به قصد خزانه سوار شده ، و كوچه چون تنگ بود و جمعى به تفنگ انداختن بر زير دروازهء خزانه مشغول بودند ، لحظه‌اى آن مردم بر جاى خود توقف كردند . و چون خزانه‌دار را معلوم شد كه سلطان مصطفى ميرزا همراه است و به دولتخانه مىروند ، دست از تفنگ انداختن بازداشت . و اين جماعت قريب به غروب نيّر اعظم نزديك به در دولتخانه رسيدند . و مردم درون دولتخانه
هامش
( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . جلو : لفظ تركى است به معنى عنان اسب و كنايه از اسب كوتل و جنيبت هم هست - برهان قاطع . اين‌جا مراد استريدك است . ( 3 ) . چند كلمه ناخواناست .