منازعى بالفعل حاضر نيست و اسماعيل ميرزا در قلعه محبوس است .
و چون قورچيان شاملو و ذوالقدر و افشار و تركمان بر سلطان حيدر ميرزا افتاد ، نخست از كمال شكوه شاهزاده به تهنيت سلطنت زبان گشودند . اما در ضبط دروازهها به اقصى الغاية ساعى شدند . و زمان زمان از خلفا و شمخال و سرداران هراويماق خبر به ايشان مىرسيد كه در محافظت دولتخانه سعى مىبايد كرد كه بعد از طلوع صبح بدانچه صلاح باشد ، عمل نموده خواهد شد .
و سلطان حيدر ميرزا چون لحظهاى توقف كرد و مطلع شد كه دروازهها محفوظ است و هيچكس از دوستان و مخلصان را نزد او راه نيست ، سراسيمه شده و به خط خود رقعه به سلطان مصطفى ميرزا برادرش نوشت كه « از بىعقلى زنان به دولتخانه درآمدهام و راه بيرون بند و بست است . بىتوقف با لشكر به خلاصى من مىبايد آمد ، و الّا كار مشكل است . » و به هرحيله كه ممكن بود ، زنان آن رقعه بيرون بردند .
و سلطان مصطفى ميرزا چون از اين حال آگاه شد ، صدر الدين خان ، ولد معصوم بيگ و حسين بيگ يوزباشى را طلب نموده قرعهء مشورت با او درانداخت . و چون تا آن غايت قزلباشان نسبت به سلسلهء شاهى اظهار اخلاص نموده در كمال ادب سلوك مىكردند ، حسين بيگ گفت كه « بر سر دولتخانه رفتن خلاف ادب است ؛ چه ، هنوز جسد شاه در دولتخانه است .
مبادا امرى خلاف ادب به ظهور آيد . و يقين است كه هيچكس از قزلباشان را حد آن نيست كه نسبت به سلطان حيدر ميرزا با وجود گرفتارى امرى يا مرضى تصور توانند كرد . صبر مىبايد كرد كه چون روز شود و نوبت خدمت آن جماعت به اتمام رسد تا وقت نوبت خدمت اين طايفه شود ، به اتفاق به در دولتخانه رفته و به خلفا پيغام مىكنيم كه نوبت خدمت ماست . اگر راه به دولتخانه يافتيم فهو المطلوب ، و الّا بر عالميان ظاهر شود كه ابتداى خلاف ادب از آن جماعت شد ؛ چه ، هركس به نوبت خود به موجب مقرر در خدمت خود مىبايد بود . »
و سلطان ابراهيم ميرزا ، ولد بهرام ميرزا كه به هردو طرف متفق نبود و به حسب ظاهر با سلطان حيدر ميرزا اظهار اتفاق مىكرد ، چنان كه بايد در استخلاص ميرزا سعى نكرد . و بعد از طلوع صبح تمام خاص و عام بر فوت شاه مطلع شدند ؛ چه ، از طرفين مردم سلاح پوشيده درآمدند و دروازههاى دولتخانه بسته شد . و خلفا و موافقان دلو بداغ روملو و دو سه كس ديگر را نزد سلطان مصطفى ميرزا و حسين بيگ يوزباشى فرستادند كه « نزاع باعث ويرانى ايران است . صلاح در آن است كه اسماعيل ميرزا را نيز از قلعه طلب نماييم و بعد از آن به اتفاق جميع الوس هركس شايستهء سلطنت باشد ، همه متابعت نماييم . »
و چون بر آمدوشد فايده [ اى ] مترتب نگشت و ثلث روز به گفتوشنيد گذشت و سلطان
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5912
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٩١٢