دولتخواه شماست . يقين است كه او خلاصى نخواهد يافت . اكنون ما ضعيفان را پناه ديگر نيست ، و از نقصان عقل كه در زنان مشهور است اگر سابقا سخنى گفته [ شده ] باشد ، اكنون از آن نادم و پشيمانام . » و مصحفى حاضر ساخته اقسام قسم ياد نمود كه مدت العمر بر جادهء موافقت ثابت قدم باشد . و سلطان حيدر ميرزا از كمال سادهلوحى فريب خورده دست از او بازداشت .
همان لحظه شاه طهماسب داعى حق را لبيك اجابت گفته به رياض رضوان خراميد . و قريب پنجاه و پنج سال به اكثر ممالك ايران سلطنت كرد . « 1 » ( و تاريخ وفاتش « شهنشه زير زمين » و تاريخ جلوس شاه اسماعيل « شهنشاه روى زمين » شد ) « 2 » و در ابتداى سلطنت ، سلاطين شيبانى اوزبك را كه با دويست هزار سوار به خراسان درآمده بودند شكست داد . و سلطان بايزيد ، ولد قيصر روم با فرزندان نزد او آمد و اسباب سلطنت و خزاين و دفاين او به حدّى رسيد كه بعد از اسلام هيچكس از سلاطين ايران را ميسّر نشده بود .
و ايران در وقت او به كمال معمورى رسيد . و به وقت فوت او راقم حروف از احمدى بيگ لشكر نويس استفسار عدد لشكر شاهى كرد . يكصد و چهارده هزار كس علوفهخوار به قلم درآمد . و در جباخانهء شاهى آنقدر اسلحه و اسباب جنگ جمع شده بود كه محاسب و هم از حساب آن عاجز بود ؛ چه ، از ابتداى سلطنت او تا انتها كه به دو قرن نزديك بود ، هرسال در اكثر ولايات ايران اسلحه آماده نموده به جباخانه مىآوردند . و در فراشخانهء شاهى از خيمهء مخمل و اطلس فرنگ و خرگاه نقاشى [ 730 ب ] و چپق گلابتون دوزى و گليمهاى ابريشمى چندان جمع شده بود كه پيش از آن در سركار هيچيك از پادشاهان جمع نشده بود . و دوازده هزار اسب و دوازده هزار شتر در سركار او به وقت فوت موجود بود .
و سلطان حيدر ميرزا بعد از رحلت پدر شمشير شاهى بر ميان بسته ، تاج سلطنت بر سر نهاد .
اما پريخان خانم چون از فريب دادن برادر فارغ شد ، كس نزد شمخال خلفا فرستاده پيغام رد كه « سلطان حيدر ميرزا را در درون دولتخانه به دست مىتوان آورد ؛ چه ، تمام مردمش كه با ما متفقاند ، اينجا حاضرند . » و همان لحظه قورچيان [ ى ] كه در دولتخانه بودند كس به طلب اسلحه فرستاده به ضبط دروازهها مشغول شدند . و تا جمع آمدن اويماق استاجلو و متفقان ايشان اكثر مردمى كه بر پريخان خانم متفق بودند به دولتخانه درآمدند . و سلطان حيدر ميرزا چون تاج پدر بر سر و شمشيرش برميان بست ، از حرمسرا به قصر بازآمد ؛ به گمان آنكه
هامش
( 1 ) . م : به استقلال حكومت كرد .
( 2 ) . م : ندارد . تاريخ دقيق فوت شاه طهماسب سهشنبه پانزدهم صفر سال 984 است ، و مدت سلطنتش پنجاه و سه سال و شش ماه و بيست و شش روز بود . ماده تاريخ مرگ او « گورش پرنور » است .