حضرت مقرون فتح و ظفر بر بالاى پشته [ اى ] كه در كنار ميدان بود برآمده به مراسم شكرگزارى مشغول شدند . و يكيك از دليران و شجاعان كه ( دادمردى و ) « 1 » مردانگى داده بودند ، به سعادت زمينبوسى رسيده نوازش مىيافتند . و گدا على با ديگرى از نوكران خان كلان ، محمد حسين ميرزا را كه زخمى بر رخسار داشت ، در اين وقت به نظر آن حضرت درآوردند . و هركدام دعوى گرفتن او مىكردند .
و چون از محمد حسين ميرزا پرسيده شد كه « تو را كدام يك بگرفت ؟ » در جواب گفت كه « من را نمك آن حضرت گرفت . » و آن حضرت از او سخنان پرسيده محافظت او به عهدهء راى راىسينگه شد . و آن حضرت وصول انتظار خان اعظم داشت . در اين وقت زياده بر صد سوار در ركاب ظفر انتساب جمع نشده بود كه شخصى از روى اضطراب خبر آورد كه فوجى عظيم از مخالفان نمايان شد . و جمعى تكذيب آن شخص نموده او را ملامت مىكردند كه زياده بر پنج هزار سوارهء مسلح و مكمل پيدا شد .
و آن حضرت را از كمال تمكين مطلقا امرى كه موجب انتسام ضمير باشد در خاطر نگذشت . و در مقام تسلى حاضران شده بر زبان الهام بيان گذرانيد كه ديگر از اين لشكر كسى را جرئت آن نيست كه نزديك تواند آمد . و يكى را به تحقيق احوال آن لشكر تعيين فرموده ، و مشخص شد كه اختيار الملك گجراتى است كه به محافظت دروازههاى شهر رفته بود . چون خبر شكست محمد حسين ميرزا را شنيده است از شهر بند بيرون آمده است .
آن حضرت جمعى از بهادران را معين كرد كه به استقبال خصم رفته به زخم تير روى ايشان را از اين طرف برگردانند . و نقارهچيان را كه از دهشت دست از كار رفته بود ، گاهى به لطف و گاهى به عنف به نقاره نواختن بازداشت . و مجموع اين صد سوار به دلى قوى متوجه گجراتيان شدند .
اختيار الملك طاقت شكوه آن حضرت نياورده روى به گريز آورد و لشكريانش از دو طرف آن پشته كه محل توقف رايات نصرت آيات بود گريزان شدند . و دلاوران لشكر ظفر مآثر ايشان را تعاقب نموده جمعى كثير به قتل آوردند . و آن جماعت به نوعى سراسيمه شده بودند كه بهادران سپاه ظفر آيات به ايشان رسيده تيرهاى ايشان را از تركش ايشان بيرون آورده به قتلشان مىآوردند . و راىسينگه كه محافظت محمد حسين ميرزا مىكرد در وقت رسيدن اختيار الملك و آن لشكر انديشهمند شده به خاطر رسانيد كه مبادا امرى روى دهد كه [ 725 ب ] باعث خلاصى محمد حسين ميرزا شود . از كمال دهشت بىرخصت به قتل محمد
هامش
( 1 ) . م : ندارد .