خلافت آمدهاند ، و آن حضرت را آنجا گذاشتهاند . راهى چنين دور و دراز به اين زودى طى نمودن فوق طاقت بشرى است . و ديگر آنكه هميشه در ركاب آن حضرت فيلان جنگ ديده مىباشند . و اكنون هيچ فيل به نظر درنمىآيد . » سبحان قلى گفت كه « جاسوسان خبر تحقيق آوردهاند كه چهارده روز قبل از اين آن حضرت در فتحپور بود امروز روز نهم است كه پاى مبارك در ركاب سعادت درآوردهاند . و يقين است كه فيل به اين سرعت نمىتواند آمد . »
محمد حسين ميرزا به غايت انديشناك گشته به لشكرگاه خود مراجعت نموده به تسويه و تعبيهء صفوف پرداخت ، و اختيار الملك را با پنج هزار سوار به طرف دروازههاى احمدآباد فرستاد كه مانع خروج خان اعظم و لشكر گجرات شوند . و خود با بيست هزار سوار از مغول و افغان و گجراتى و حبشى كه اكثر مردم آزموده بودند ، به قصد جنگ روان شد .
و آن حضرت در كنار آب چندان توقف فرمود كه صفوف مخالف آراسته شد و هرچند معروض شد كه « غنيم را اينقدر فرصت دادن رسم طالبان فتح نيست . » آن حضرت فرمود كه « نهايت اقتدار مقتضى اين است . » و چون ايام توقف امتداد يافت و از خان اعظم نيز اثرى ظاهر نشد ، حكم شد كه لشكر هراول از آب بگذرد . در اين وقت شاه على اتكه سر يكى از مخالفان را در پاى سمند دولت انداخت . و اين صورت را لشكريان به فال نيك شمردند . و لشكر جوانغار به سردارى در اين حال بعد از عبور هراول از آب گذشت .
و آن حضرت به نفس نفيس از آب بگذشت . و مجموع لشكر چون از عبور آن حضرت اطلاع يافتند به ترتيب مقيد ناشده از آب گذشتند . و محمد حسين ميرزا و شاه ميرزا با پانصد سوار كه در اكثر معارك از ايشان آثار شجاعت به ظهور آمده بود ، به هراول لشكر ظفر اثر حمله آوردند . و دو سه هزار تفنگاندازو كولياى « 1 » از طرف مخالف كفار به آتشنشانى خود مشغول شدند . و دلاوران هراول و جوانغار بر آن درياى آتش زده مجموع به سلامت بيرون رفتند و با مخالفان دست و گريبان شدند .
و به واسطهء كثرت مخالفان و شجاعت محمد حسين ميرزا نزديك شد كه لشكر هراول را چشمزخمى رسد . آن حضرت به نفس نفيس با صد سوار گزيده كه ايشان را از ميان تمام لشكر انتخاب فرموده بود و به همراهى خود سرافراز ساخته بودند كه در ركاب ظفر انتساب باشند ، بر محمد حسين ميرزا كه با سه هزار سوار نزديك رسيده بود حمله آورد . و محمد حسين ميرزا و شاه ميرزا نخست اين حمله را چون حملههاى ديگر مردم دانسته به مدافعه پيش آمدند و حسب المقدور كوشش نمودند . اما ، بيت :
هامش
( 1 ) . معنى آن معلوم نشد . در فرهنگ ناظم الاطباء « گولى » به معنى گلوله و گوى آمده است . شايد مراد اين واژه است .