چو خور گردد به جايى آشكارا * سُها را جز نهان گشتن چه يارا ؟
آن حضرت به فتح و نصرت مخصوص گشته ميرزايان روى از معركه برتافتند . و به وقت تعاقب ، سيف خان كوكه بىصرفه در ميان مخالفان درآمده شهيد شد . و محمد سهراب نام جوانى از خويشان نزديك محمد صادق خان در اين معركه به سعادت [ 725 الف ] بىنهايت رسيد . و جميع مردمى كه در ركاب بودند ، به تعاقب غنيم رفتند . و آن حضرت كه از دنبال گريختگان رفتن را لايق مروت خود نمىدانست با دو سه كس بر جاى خود بايستاده به تماشاى جانسپارى بهادران مشغول شد . در اين وقت محمد وفاى شربتدار خاصه منظور نظر كيميا اثر آن حضرت شد كه با سه چهار كس به حرب و ضرب مشغول بود و سه چهار زخم يافته بود ، مع هذا تا ظفر نيافت آرام نگرفت .
و با بشنگ در يارى نيز از حسن طالع به نظر آن حضرت درآمد كه با يكى از مخالفان مقابل شده به زخم برجه كه در دست داشت حريف را از پاى درآورد . و راكوداس « 1 » راجپوتى ديگر كه جبا نداشت و در ميان چند كس درآمده داد شجاعت مىداد ، به نظر آن حضرت درآمد . و چون هيچكس حاضر نبود كه به كمك او فرستاده شود ، آن حضرت به نفس نفيس به آن طرف روان شد و تا رسيدن آن حضرت آن جماعت آن راجپوت مردانه را بر بالاى اسب پارهپاره كرده فرار نمودند .
و محمد حسين ميرزا كه اسبش زخمدار بود ، به وقت فرار خواست كه از بوتهء زقّومى اسب جهاند . بىطاقتى اسب و اضطراب او باعث جدا شدن از زين شد . و گدا على نام تركى كه دانسته او را تعاقب نموده بود او را دستگير كرد . و جمعى كه بر ميسرهء لشكر ظفر اثر حمله برده بودند با وزير خان جنگ صعب كردند . و بعد از اطلاع بر فرار محمد حسين ميرزا شكست يافته بسيارى از ايشان به قتل آمد . و مير محمد خان و لشكر برانغار نيز چون نوبت به ايشان رسيد ، غنيم خود را مغلوب ساختند . و اكثر دلاوران به تعاقب مخالفان رفتند .
و آن حضرت با دو سه كس در ميدان ايستاده بودند كه فوجى از لشكر منصور نزديك رسيد . و آن حضرت ايشان را طلب فرمود ؛ چه ، لشكر قول بود كه به وقت حمله بردن آن حضرت از سايهء چتر آفتاب پيكر دور افتاده بودند . و آن جماعت از ادراك سعادت ملازمت حيات تازه يافته ، حسب الحكم به تعاقب جمعى كه آن راجپوت را به قتل آورده بودند و محمد وفا را زخمدار كرده بودند ، روانه گرديد و بسيارى از ايشان را به قتل آوردند . و آن
هامش
( 1 ) . م : راكوناس .