و آنچه در ولايت بنگاله در اين ايام سانح شد اين است كه سليمان كرّانى افغان « 1 » بعد از اولاد سليم خان بدان ملك مستولى شده بود و هميشه بر جادهء متابعت حضرت اعلى ثابتقدم بود و آن حضرت نيز او را به نوازش سرافراز ساخته حكومت آن ملك را بر او مسلم داشته بود ، به اجل طبيعى درگذشت . و پسر بزرگش ، بايزيد قايم مقام پدر شد . و بعد از يك ماه هانسو نامى كه پسر عم بايزيد بود « 2 » و خواهر بايزيد در نكاحش بود ، قصد بايزيد كرده ، در ديوانخانه بايزيد را به قتل آورده و خود نيز همانجا كشته شد . و داوود ، پسر ديگر سليمان جانشين برادر شد . و داوود به واسطهء شرب مدام و مصاحبت رنود و اوباش سررشتهء تدبير از دست داده ، به وقتى كه موكب منصور در گجرات به محاصرهء سورت مشغول بود ، حواشى ممالك محروسه را آسيب رسانيد .
و اين معنى در گجرات به موقف عرض رسيد و فرمان صادر شد كه مجموع امراى آن طرف به اتفاق منعم خان به دفع مخالفان اقدام نمايند . محمد قلى خان برلاس و مجنون خان قاشقال و قيا خان و شاهم خان و وزير خان و ديگر امرا به منعم خان ملحق شدند . و به مقابلهء افغانان كه سردارشان بودى « 3 » نامى بود ، رفتند و چند روزى از طرفين داد مردى و مردانگى دادند . آخر الأمر صلحى در ميان آمد و هردو لشكر به جاى خود رفتند . تا آنكه آن حضرت راجه تودرمل را صاحب اهتمام فتح بنگاله كرده نزد خانخانان فرستاد . و در اندك وقتى لشكر بسيار جمع شده عازم ولايت بهار شدند .
و ميان داوود و حاكم بنگاله و لودى كه از امراى بزرگ افغانان بود ، فى الجمله نزاعى به هم رسيده بود . و لودى به منعم خان عرايض فرستاده اظهار اطاعت نموده بود . و در اين وقت داوود مضطرب شده به لودى كتابات عجزآميز نوشت . بار ديگر متفق شدند و لودى به خدمت داوود رفت . و داوود در لحظه لودى را به قتل رسانيد . « 4 » و اين از امراى بزرگ افغان بود . و به صفت شجاعت و تدبير اتّصاف داشت . و چون دولت افغانان به سرحد زوال رسيده بود ، او از ميان ايشان رفت .
و در كنار آبسول سر راه را بر لشكر ظفر اثر گرفت . و به جايى كه آبسول و سيروار به گنگ ملحق مىشود بر روى دريا جنگ شد . و افغانان منهزم شده چند كشتى ايشان به دست ( بهادران ) « 5 » لشكر منصور درآمد . و افواج قاهره از آب گذشته متوجه پتنه شد . و در آن ايام
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ : سليمان افغان كررانى .
( 2 ) . منتخب التواريخ : « يزنه [ - داماد ] بايزيد بود . »
( 3 ) . ق : بود .
( 4 ) . لودى در آن حالت كه مردن خود را يقين كرد ، نصيحت از داوود دريغ نداشت و او را بر جنگ عليه اكبر شاه ترغيب كرد . متن نصيحت مشفقانه را در منتخب التواريخ ( ج 2 ، ص 175 ) مطالعه فرماييد .
( 5 ) . م : ندارد .