تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5886

مساهمون:

ص٥٨٨٦
اجمير رسيدند ، و در جالور به لشكرى كه پيشتر روانه كرده بودند ، ملحق شدند . و راجه بكونداس و محمد صادق خان و ميرزا خان ، ولد بيرام خان و سيف خان كوكه در بيجان برادرش و خواجه غياث الدين على بخشى بيكى و سيد محمود خان بارهه و مير غياث الدين على ، ولد مير عبد اللطيف قزوينى و خواجه عبد اللّه و ميرزاده عليخان و مخصوص خان و فرصت خان و اسليم خان و عبد اللّه خان و محمد زمان و شيخ عبد الصمد و راى راىسينگه « 1 » كه توفيق وصول ركاب ظفر انتساب يافته بودند ، در سايهء چتر آفتاب نظير از اجمير روان شدند . و شاهقلى خان محرم و محمد قلى بيضا بيضاى و جمعى ديگر از پيش فرستادگان در اين شب ملحق گشتند . و در جالور به لشكرى كه پيشتر روانه كرده بودند ملحق شدند . و راجه بكونداس و محمد صادق خان و شجاعت خان و شهباز خان و راى راىسينگه و جمعى ديگر به سعادت زمين‌بوس رسيدند و بر جمعى كه به تعجيل در ركاب آمده بودند و جبا نداشتند ، در اين منزل جبا قسمت شد . و ديگرباره به تعجيل هرچه تمام‌تر روانه شدند . و از بيست كروهى پتن خواجه غياث الدين على بخشى به آوردن خان كلان و لشكر صوبهء پتن روان شد . و در پنج كروهى پتن به قصبهء بالبسانه آن جماعت به سعادت زمين‌بوس سرافراز شدند . و لشكرى در نهايت آراستگى مرتب گشت . و ترتيب لشكر و تعيين سردار هرفوج در اين منزل صورت وقوع يافت . جانى ميرزا خان و سيد محمود خان بارهه و شجاعت خان و صادق خان و دلاور خان در قول مقرر شد [ ند ] . و مير محمد خان ، خان كلان ، با لشكر پتن ، حاكم ميمنه « 2 » شد . و وزير خان ، برادر آصف خان به ضبط دست چپ معين شد . محمد قلى خان بعباى « 3 » و ترخان ديوانه با جمعى از مردم آزموده به هراولى روان شدند . و آن حضرت با صد سوار كه هريك با هزار سوار برابر بودند در كمينگاه قرار گرفت كه از هرطرف به كمك حاجت افتد امداد نمايد . و مجموع لشكر سابق و لاحق بعد از شماره از سه هزار كس زياده نبود . و مخالفان از بيست هزار افزون بودند . و آن حضرت از غايت شجاعت مطلقا قلت دوست و كثرت دشمن را منظور نداشته ديگر باره به تعجيل روان شد . و يكى از قراولان را نزد خان اعظم به رسانيدن مژدهء قرب وصول رايات نصرت آيات فرستاده ، و در نواحى كرى خبر رسيد كه جمعى از مخالفان كه در آن قصبه بوده‌اند آمادهء جنگ بيرون آمده‌اند . فوجى از دليران به دفع‌شان « 4 » نامزد شده سزاى ايشان را در كنارشان نهادند .
هامش
( 1 ) . م : + دربارى . ( 2 ) . ق : تته . ( 3 ) . م : تغباى . ( 4 ) . م : دفع ايشان .