ميان گرفته به زخم برجه و شمشير بسيار از پاى درآوردند . و در پاس آخر شب از چند مكان بهادران زور آورده به قلعه درآمدند و دست به قتل و غارت برآوردند . « 1 »
و به وقت طلوع صبح صادق آن حضرت مظفر و منصور بر فيل سوار شد و تمام امرا و اركان دولت پياده در ركاب ظفر انتساب به قلعه درآمدند . و حكم قتلعام كفار از موقف سياست صادر شد . و عدد سپاهيان كه در قلعه بودند از بيست هزار متجاوز بود . و بعضى از ايشان به بتخانهها و بعضى به خانههاى خود درآمده و به جنگ و جدال ايستادند . و در هر كوچه و محله بازار جنگ گرم شد . هرلحظه جمعى از كفار دست از جان شسته فدايىوار ؛ شمشير و سپر از بتخانه [ 715 ب ] يا خانهء خود بيرون دويده متوجه بهادران لشكر منصور مىشدند و به اسهل وجوه به قتل مىرسيدند .
و تا به وقت نيمروز قريب ده هزار كس كشته شد . و از قوت طالع روزافزون از لشكر نصرت اثر بجز ضربعلى تواچى ديگرى در اين روز شهيد نشد . و اين از عجايب اتفاقات است . و بقية السيف از مرد و زن اسير شده و اموالشان به دست مسلمانان افتاد . و آن حصار از خبث وجود كفار پاك شد . و آن حضرت به اردو مراجعت فرموده سه روز ديگر در آن منزل توقف فرمودند . و حكومت آن ولايت به آصف خان مفوّض گشت .
و از اجمير به راه ميوات ، رايات نصرت آيات در حركت آمد . و در جنگل عزيمت شكار شير نموده شد . و نخست شيرى كه از جنگل بيرون آمد ، به زخم تير بهادران از پاى درآمد . آن حضرت فرمود كه « اين شير خود كشته شد . اگر شيرى ديگر بيرون آيد بىحكم ، كسى بر قتل آن اقدام ننمايد . » و مقارن اين حال شيرى ديگر از همان كوهستان بيرون آمد . و با آنكه اطراف و جوانب او را لشكريان احاطه نموده بودند ، هيچكس مقيد نشده به طرف آن حضرت روان شد . و به موجب حكم كسى به دفع او متوجه نشد . و آن حضرت تيرى به جانب آن سبع انداخت ، و شير زخمدار شده بر زبر پشتهاى كه در آن نزديكى بود برآمد و سر بر دست نهاده ملاحظهء اطراف مىنمود .
و آن حضرت پياده شده ، تفنگ [ ى ] بر آن شير انداخت . چون زخم كارى نيفتاد ، شير متوجه آن حضرت شد . در اين وقت عادل ، ولد شاه محمد قندهارى از پهلوى شير درآمده تير به پيش سر شير زد . و شير به جانب او دويده هردو دست را بر دوش او رسانيد . و عادل از غايت شجاعت مطلقا مضطرب نشده ، يك دست خود را در دهن شير نهاده و دست ديگر
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ ( ج 2 ، ص 105 ) : « هشت هزار راجپوت جنگى كشته شدند ، و اين مصراع تاريخ يافته شد : دل بگفت كه : بگشاد به زودى چيتور »