تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5844

مساهمون:

ص٥٨٤٤
پرداخته شد كه تماشاى غازيان و مجاهدان به فراغت نموده شود ، و آن حضرت نيز اگر به نفس نفيس ارادهء غزا نمايند به اسهل وجوه ميسر باشد . و در اين ايام كه اهالى به دفع مردم ساباط مشغول بودند ، نقبچيان چند نقب به پاى حصار رسانيدند . و هرجا كه سنگ پيش مىآمد سنگ‌تراشان آهنين چنگ به ضرب تيشه راه مىگشودند . و تردد برج كه در برابر مورچل پادشاهى بود ، بالتمام خالى شد . و حسب الحكم به داروى تفنگ آن هردو نقب مملو گشت . و سيصد و چهارصد كس از دليران لشكر اسلام مسلّح و مكمّل نزديك به آن برج‌ها رفته انتظار مىكشيدند كه چون رخنه در حصار افتد مخالفان را مجال مسدود ساختن نداده به قلعه درآيند . و آتشبازان هردو نقب‌ها را آتش دادند . به حسب اتفاق در يك نقب آتش زود افتاد . و آن برج از بنياد بر هوا رفته و هرسنگى از آن به طرفى افتاد و رخنه‌اى عظيم در حصار پيدا شد . و آن جماعت كه منتظر اين وقت بودند ، به يك بار تكبيرگويان متوجه آن رخنه شدند . و از اهالى قلعه جمع كثير به مدافعه پيش آمدند . و چون بازار حرب گسسته شد و تمام لشكر اسلام با كفار بر آن برج ديگر به مجادله مشغول گشتند ، آتش به آن نقب ديگر رسيده دولت و دشمن را با برج بر هوا برد . و اعضاى [ 715 الف ] آدميان بالتمام متلاشى شده به هرطرف افتاد . و به واسطهء كثرت داروى تفنگ ، سنگ‌هاى پنجاه منى سه و دو كروه از قلعه دور تر بر زمين مىآمد . و اجساد آدميان نيز از دو كروهى بسيار ديده مىشد . و از مشاهير بهادران لشكر منصور سيد جمال الدين بارهه و ميرك بهادر و محمد صالح و پسر ميرك خان كولانى « 1 » و مروان قلى و شاه على ايشيك آقا و جناب سلطان و محمد امين ، پسر مير عبد الله بخشى و ميرزا بلوچ و خان بيگ و يار بيگ برادران شير بيگ در اين معركه به شهادت رسيدند . و از اهالى قلعه جمعى كثير به دار البوار « 2 » و اصل شدند . و به واسطهء كثرت دود گرد و غبار يك ساعت نجومى هيچ چيزى در تمام لشكر ديده نمىشد . « 3 » و از هوا سنگ و اجساد اموات فرود مىآمد . و به واسطهء اين چشم زخم كه به لشكر « 4 » اسلام رسيد ، كفار از اموات خود فراموش كرده اظهار شماتت مىنمودند . و آن حضرت از وقوع اين واقعه در تسخير قلعه به جدّ شده ساباط ديگر در مورچل شجاعت خان احداث فرمود و به اتمام رسيد . و اهالى قلعه مضطرب شده در مقام تسليم قلعه شدند . اما هيچ كس را ياراى آن نبود كه اين سخن را به موقف عرض برساند ؛ چه ، آن حضرت
هامش
( 1 ) . م : كولابى . ( 2 ) . دار البوار - جهنم . ( 3 ) . م : يك ساعت نجومى در تمام لشكرگاه هيچ‌چيز مرئى نمىشد . ( 4 ) . ظاهرا بايد « از لشكر » باشد .