تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5832

مساهمون:

ص٥٨٣٢
و محمد قلى خان برلاس و مظفر خواجه و راجه تودرمل و خواجه غياث الدين على بخشى و شاه بداغ خان و مطلب خان و عادل محمد و حسين خان با لشكر بسيار به دفع اسكندر اوزبك نامزد شده و متوجه آن طرف گشتند . و در پرگنهء رانى برونى « 1 » عرايض آصف خان و مجنون خان معلوم شد كه عليقلى خان و برادرش از آب گنگ گذشته قصد گواليار و آن حدود دارند . و آن حضرت خواجه جهان را به ضبط اردو بازداشت و حكم فرمود كه به قلعهء كره روند . و موكب همايون بر سبيل استعجال عازم دفع مخالفان گشت . و چون در گذر مانكپور به كنار دريا رسيده شد ، با آنكه هنگام افزونى آب بود ، آن حضرت بىتوقف بر تمامى فيل [ ى ] كه سوار بود به آب درآمد . « 2 » و چون آن مكان محل عبور نبود ، خلايق متحير شده در دعاى سلامتى ذات خجسته صفات افزودند . و غلغلهء دعاگويان به ملأ اعلى رسيد . و از انعامات حسنه چون فيل به ميان آب درآمد ، آب چندان نبود كه فيل به شناورى « 3 » محتاج شود ، و به سلامت و فراغت از آب بيرون رفت . و تمام لشكريان اين را شگون گرفته به فتح و فيروزى متيقّن شدند . و تمام فيلان بر اثر آن فيل بگذشتند . و از نزديكان آن حضرت در اين وقت ده پانزده كس مجال عبور يافتند و رفته‌رفته چند كس جمع آمد . و از فيلان مست نامدار خدابخش و بالسندر كه دو فيل مشهور بود همراه شد . و به حسب اتفاق در اين وقت فيل خدابخش هشيار شد . و چون فوجداران و لشكريان را اعتماد تمام بر آن فيل مست بود ، از هشيارى آن فيل در اين وقت متفكر شدند . آن حضرت فرمود كه « اين نيز نشانهء فتح است ؛ چه ، جميع اسبابى كه به حسب ظاهر از اسباب فتح مىشمارند موجب نقص در توكل است . اكنون كه از . . . « 4 » جهان لشكر صد سوار رسيده است ، اين فيل نيز هشيار شد . و ما همچنان متوكّلانه عازم جنگ و جدال‌ايم . نتيجهء اين توكل به ابلغ وجوه عن قريب ظاهر خواهد شد . » و مجنون خان و آصف خان با جمعى كه در پيش بودند ، چون از عبور آن حضرت مطلع شدند ، لحظه‌به‌لحظه خبر مخالفان عرضه داشت مىنمودند . و عليقلى و بهادر خان كه هريك خود را صاحب وجودى تصور مىنمودند و گمان نداشتند كه آن حضرت به هيچ خبر مقيد نشده به اندك مردم به قصد ايشان ايلغار كند ، در آن شب به شرب مشغول بودند . و با آنكه شخصى به كنار اردوى ايشان رفته فرياد برآورد كه « اى غافلان ! پادشاه روى زمين به قصد شما از آب گذشته ، رسيد ! » آن خون‌گرفتگان مطلقا متنبه نشده همچنان به نشاط مشغول بودند .
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ : راى بريلى . ( 2 ) . به تصريح بدائونى ، اكبر شاه « بر فيل سندر نام سوار شده » بود . - منتخب التواريخ ، ج 2 ، ص 96 . ( 3 ) . ق : يك كلمه بياض است . ( 4 ) . يك كلمه ناخواناست .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5832 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى