تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5830

مساهمون:

ص٥٨٣٠
در پرگنهء سرورپور كه جاگير ابراهيم خان بود جمع شدند . و عليقلى خان به وقت مشورت گفت كه « به اتفاق عازم ولايت افغانان مىبايد شد ؛ چه ، از جانب آگره كسى مزاحم ولايت جونپور در اين وقت نمىشود . » اسكندر خان اوزبك كه مايهء فتنه و فساد بود گفت كه « حضرت اعلى در پنجاب به ميرزا حكيم مشغول است . در اين وقت دو سه فوج شده تمام پرگنات سركار كره و مانكپور لكهنو را تا كنار گنگ به تصرف درمىآوريم . » نخست عليقلى خان به حسب ظاهر قبول اين سخن نكرده ، اما بالاخره شقاوت ذاتى او را نيز بر اين اتفاق داشت . و بهادر خان به كره و مانكپور برابر آصف خان و مجنون خان رفت . عليقلى متوجه سركار قنوج شد ، و اسكندر و ابراهيم متوجه اوده « 1 » شدند . عليقلى خان چون به سركار قنوج درآمد ، جاگيرداران آنجا طاقت مقاومت نياوردند . همه متوجه قلعهء قنوج كه ضبط آن در عهدهء ميرزا يوسف خان رضوى بود شدند . و ميرزا يوسف خان دامن همت بر كمر شجاعت استوار كرده حصارى شد . و هرچند عليقلى خان در مقام فريب او شد ، سودى نكرد . و اكثر اوقات مردم ميرزا يوسف خان از قلعه بيرون آمده جنگ‌هاى غالبانه مىكردند . نوبتى عليقلى خان به ديدن اطراف و جوانب قلعه به اندك مردمى آمد . و از قلعه تفنگى بر او انداختند و بر مقتل جلودارش رسيد . و عليقلى خان مضطرب به لشكر خود مراجعت نموده ديگر نزديك قلعه نرفت . و اين اخبار از عرايض منعم خان معلوم ايستادگان پايهء سرير خلافت مصير شد . و ميرزا ميرك رضوى كه به وكالت خان زمان به درگاه آمده بود محبوس شد . خان باقى خان « 2 » به محافظت او مأمور گشت . و اردوى بزرگ متوجه دار الخلافه شد . « 3 » و خان كلان و خويشان و برادران به محافظت پنجاب مأمور شدند . و آن حضرت شكاركنان به نواحى تانسير « 4 » رسيد . و در آن منزل به موقف عرض رسيد كه در ظاهر اين شهر كول آبى است كه معبد هنود است . و به وقت كسوف نيّر اعظم از اطراف و اكناف هندوستان خلقى كثير از جوكى و سناسى و سيوره به آن مكان آمده به قدر نيّت خود از طلا و نقره و جواهر در آن آب مىاندازند ، و به مكان معينى از آن آب - كه به اعتقاد ايشان اشرف انكرست - غسل كرده اين معنى را سبب رفع درجات مىدانند . و به واسطهء شگون ، بر كنار اين آب اكثر اوقات ميان جوكيان و سناسيان ( ؟ ) منازعات مىشود ، و قبل از اين به اندك وقت جنگ كرده بودند و چند كس به قتل رسيده بود . اكنون نيز جمعى كثير آمادهء جنگ و جدال‌اند .
هامش
( 1 ) . م : اود . ( 2 ) . م : جان باقى خان . ( 3 ) . منتخب التواريخ : در دوازدهم ماه مبارك رمضان سنهء 974 . ( 4 ) . منتخب التواريخ : « تهانيسر كه از قديم الايام كان كفر آمده است . »