و در اين وقت فيل خاصه « حيرانند » « 1 » نام كه مست بود ، بر فيل ديگر كجبور « 2 » نام كه آن نيز خاصه بود حمله برد و كجبور چون هشيار بود طاقت نياورده به ميان فوج مخالفان گريخت . و از صف مخالف فيل مست به برابر حيرانند كه تعاقب كجبور نموده بود درآوردند . و حيرانند بر آن دو فيل دويده به يك كلّه او را از پاى درآورد . و از اين حسن اتفاق بهادران لشكر منصور به غايت خوشحال شدند .
در اين وقت از شست قضا تيرى بر مقتل عليقلى رسيد و او در مقام برآوردن آن تير بود كه تير ديگر به اسبش رسيد . اسب بىطاقتى كرده او را بر خاك هلاك انداخت . عليقلى خان در پيادگى تير را از بدن خود كشيد . در اين وقت فيلى « مين سنگ » نام به او رسيد . « 3 » عليقلى به فيلبان گفت كه « من مردىام معتبر ، اگر مرا زنده به درگاه رسانى رعايت بسيار خواهى يافت . » فيلبان گفت كه « هزار همچو تويى بىنام و نشان در جهان سرگردان است . بدخواه حضرت پادشاه كشته بهتر . » اين بگفت و فيل بر او دوايند . و عليقلى در زير دست و پاى فيل به جزاى كفران نعمت رسيد . بيت :
با ولىنعمت ار برون آيى * گر سپهرى كه سرنگون آيى
و چون عليقلى خان از اسب جدا شد جمعى كه به او همراه بودند بعضى كشته شده بعضى متفرق شدند . و نسيم فتح « 4 » بر پرچم علم منصور وزيده ( مصراع ) « 5 »
« صبح ظفر از مشرق اقبال برآمد . »
آن حضرت از احوال عليقلى و بهادر استفسار فرمودند كه اگر برگشته باشند جمعى را به تعاقب نامزد فرمايند .
در اين وقت ، نظر بهادر ، بهادر خان را به حضور اشرف درآورد . آن حضرت از او پرسيد كه « بهادر ، كدام بدى از ما به شما رسيده است ؟ » بهادر از كمال خجالت در جواب گفت كه « در آخر عمر الحمد للّه كه توفيق رؤيت ديدار مبارك كه ماحى گناهان است يافتم . » « 6 » آن حضرت از كمال مروّت امر به محافظت او فرمود . اما دولتخواهان كه وجود او را باعث فتنه و فساد مىدانستند ، به قتلش مبادرت نمودند . و چون تفحص احوال عليقلى خان نموده شد ، يكى از فيلبانان عليقلى كه دستگير شده بود گفت كه « عليقلى خان را فيل يكدندان به قتل آورد . »
به حكم آن حضرت جميع فيلان را به نظر آن فيلبان درآوردند . و آن شخص فيل « مين سنگ » را نمود كه عليقلى در زير پاى اين فيل به قتل رسيد . و حكم جهانمطاع صادر شد كه
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ : هيرانند .
( 2 ) . منتخب التواريخ : اوديا .
( 3 ) . منتخب التواريخ : « در اين هنگام فيلبانى بر فيل نرسنگه نامى سوار قصد خان زمان كرد . »
( 4 ) . م : + و ظفر .
( 5 ) . م : ندارد .
( 6 ) . منتخب التواريخ : « الحمد لله على كل حال . »