تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5835

مساهمون:

ص٥٨٣٥
هركس سرى از مخالفان بياورد اگر از مغول باشد يك اشرفى و اگر هندوان باشد يك روپيه به او دهند . مشتاقان اشرفى و روپيه تمام سرهاى كشتگان را به درگاه آورده زر بىشمار گرفتند . و سر عليقلى خان نيز آورده شد . و ارزانى نام هندوى كه وكيل عليقلى بود ، حسب الحكم ملاحظهء سرها مىكرد . چون چشمش بر سر عليقلى افتاد ، آن سر را برداشته بر سر خود زد ، و در پاى سمند دولت آن حضرت انداخت كه « سر عليقلى همين است :
سر دشمنان تو استغفر اللّه * كه خود دشمنان تو را سر نباشد سخن بر سر دشمنت قطع كردم * كه مقطع از اين جاى بهتر نباشد
« 1 » و آن حضرت چون بر هلاك مخالفان مطلع شد ، لوازم شكرگزارى به تقديم رسانيده جمعى از امرا و لشكريان را كه مساعى جميله به تقديم رسانيده بودند ، به قدر مرتبه نوازش فرمود . و سر عليقلى خان را به جانب پنجاب و كابل فرستادند . و مصحوب خواجه عبد الله ، پسر خواجه مراد بيگ قزوينى و فتح‌نامه‌ها به اطراف و جوانب ممالك محروسه رفت . و موكب همايون به چوسى و پياگ رفت . و هركس از مردم عليقلى و بهادر خان كه از روى عجز به درگاه آمد ، امان يافت . و از پياگ به بنارس آمده شد . و از آنجا متوجه جونپور شده ، دور دويم جونپور محل نزول اردوى اشرف شد . [ 713 الف ]
هامش
( 1 ) . بدائونى اين موّاد التواريخ را در مرگ بهادر خان و عليقلى خان ( منتخب التواريخ ، ج 2 ص 98 به بعد ) آورده است : « فرياد ز دست فلك بىبنياد » ، « قتل دو نمك حرام بىدين » ، « دو خون شد » .