تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5828

مساهمون:

ص٥٨٢٨
خان حكم فرمودند كه گردن او را بزند . و قليچ خان شمشيرى در غايت تيزى و خوبى بر گردن او زد . و شمشير شكسته شد و هيچ آسيبى به او نرسيد . بندگان حضرت اعلى از آن تعجب فرموده و او را بخشيدند . و مظفر خان كه در آگره حكم توقف كرده بود ، به موجب طلب در اين وقت به درگاه آمد . و وزير خان برادر آصف خان را كه برادرش از كره به وقت فرار از عليقلى خان نزد او به شفاعت فرستاده بود ، همراه آورد . و در شكارگاه به وقتى كه آن حضرت به واسطهء نشاط شكار به غايت منبسط بود او را به نظر اشرف درآورده گناه برادرش را درخواست كرد . و شفاعت او درجهء قبول يافته تقصيرات به عفو مقرون شد . حكم شد كه آصف خان به اتفاق مجنون خان در كره و مانكپور به محافظت سرحد قيام نمايد . و بعد از فراغ از شكار به وقت مراجعت لاهور چون به كنار درياى راوى رسيده شد ، آن حضرت از كمال شجاعت و اطمينان خاطر بر محافظت الهى با اسب از آن دريا عبور فرمود . و جمعى كه در ركاب ظفر انتساب بودند به موافقت آن حضرت اسب در آب انداختند . و خوش خبر خان و نور محمد پسر پير محمد قورچاو از اسب جدا شده تصدق آن حضرت شدند . « 1 » و لاهور محل نزول موكب همايون شد . و محمد امين ديوانه كه از جوانان آزمودهء الوس جغتاى بود و مكررا در معارك آثار شجاعت به ظهور آورده بود ، اما به غايت بىباك و سفاك بود ، و در اين ايام به وقت مستى دچار يكى از فيلبانان خاصّه شده تيرى به جانب او انداخت . و اين بىادبى پسنديدهء خاطر اشرف نيامده به تأديب او حكم شد . و آن بىسعادت گريخته به طرف مخالفان رفت . و چون رايات عاليات از آگره عازم پنجاب شد ، جمعى كه از ارباب نفاق بودند ، فرصت يافته ما فى الضمير خود را به معرض ظهور آوردند - چنان كه تفصيل احوال هريك مرقوم خواهد شد . از جملهء اولاد محمد سلطان ميرزا كه با آنكه از اين سلسله به ايشان انواع نيكويى رسيده بود در اين وقت اطبا بغى و عصيان نمودند . و چون مكررا نام محمد سلطان ميرزا و اولاد بر زبان قلم گذشته است ، شرح حسب و نسب ايشان در اين وقت نمودن ضرورت نمود : محمد سلطان ميرزا ، پسر سلطان اويس ميرزا بن بايقرا بن منصور بن بايقرا بن عمر شيخ بن امير تيمور گوركان است . و مادرش دختر سلطان حسين ميرزا است . و به وقت سلطان حسين
هامش
( 1 ) . و عزيزى در آن باره گفته :خوش‌خبر خان بدخبر كه نبود * در جهان بدقيافتى چون وى مُرد در آب ، گرچه مىگويند * و من الماء كلّ شىء حىّمنتخب التواريخ ، ج 2 ، ص 91 .