تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5827

مساهمون:

ص٥٨٢٧
كه ميرزا خبر معاودت ميرزا سليمان به بدخشان شنيده به كابل رفته است ؛ چه ، ميرزا سليمان به واسطهء درآمدن زمستان و استحكام حصار كابل طاقت توقف نياورده نخست اورق خود را به بدخشان فرستاد ، متعاقب خود نيز به بدخشان رفت . و اين خبر در كنار نيلاب به وقتى كه ميرزا غريق درياى اضطراب بود رسيد . و ميرزا تا كابل عنان بازنكشيد . و امراى پنجاب و زمينداران اطراف آن ملك به درگاه عرش اشتباه آمده به شرف زمين بوسى سرافراز شده پيشكش فراوان گذرانيدند . و محمد باقى ، ولد ميرزا عيسى ترخان حاكم سند عرايض با تحف و هداياى بىقياس از تته به درگاه فرستاده از سلطان محمود خان ، حاكم بكر كه نوكر پدرش بود شكايت كرد كه قلعهء بكر را متصرف شده است ، و مع هذا مزاحمت به احوال ديگر ولايت مىرساند . و از موقف مرحمت حكم جهان‌مطاع به اسم سلطان محمود خان عز اصدار يافت كه « من بعد متعرض ولايات محمد باقى خان نشود . » و در روز نوروز كه سلخ شعبان نهصد و هفتاد و چهار بود ، حكم شد كه در اطراف شكار جرگه اندازند . و بخشيان عظام حسب الحكم به سرانجام آن كار مشغول شده پنجاه هزار پياده در پرگنات نزديك طلب نمودند و در عرض يك ماه تمام لشكر ظفر اثر و رعاياى آن صوبه كمر سعى بر ميان جان بسته از چهل كروه و پنجاه كروه شكارى را به جاى مقرر جمع آوردند . و در ميان آن ميدان نشيمنى به جهت آن حضرت در كمال رفعت ترتيب يافت و چندان شكارى در ميدان جمع آمد كه پيش از آن و بعد از آن ، آن‌قدر صيد را يك جا نشان نداده‌اند . و آن حضرت به ميان جرگه درآمده جمعى را كه به مراسم نيكوخدمتى قيام نموده بودند ، نوازش فرمود . و بعد از ملاحظهء سراپاى جرگه آن‌قدر صيد كه خاطرخواه بود ، افكنده شد . و بعد از آن به موجب توره و قاعدهء قديم نزديكان و مقربان و امرا و اركان دولت ، على قدر مراتبهم ، به شكارافكن مأمور شدند . و چون شكارى از حد و اندازه بيرون بود ، حكم شد كه ارباب مناصب در پيش مورچل‌هاى خود سراپرده‌ها برپاى كردند ، و بر عقب سراپرده خيمه و سايبان زده به فراغت فرود آمدند . و چند صف بر روى يكديگر فرود آمده شد [ 711 الف ] و هريك پيش خود را چراغان كرده شكارگاه را به طريق روز روشن ساختند . و چند روز و چند شب به اين طريق به عيش و عشرت گذشت . آخر الأمر حكم شد كه مجموع لشكريان به ميان جرگه درآمده چندانكه خواستند شكار افكندند . و هيچ كس نماند كه شكارى نيافت ، بلكه ملاحظهء لاغر و فربه نموده به صيد خاطرخواه رغبت مىكردند . و در اين شكار حميد بكرى را كه شراب خورده بود و به فيل خاصه نيزه كشيده بود ، حكم شد كه سر و ريش تراشيده و بر خر سوار كرده بر گرد تمام جرگه گردانيدند . بعد از آن به قليچ