تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5826

مساهمون:

ص٥٨٢٦
مرحمت و مروت همان لحظه خوش خبر خان را با تحف و هداياى بسيار نزد ميرزا فرستادند كه او را تسلى نموده به وصول كمك اميدوار سازند . و فريدون كه خال محمد حكيم ميرزا بود وليك « 1 » خالى از خبرها بود [ 710 ب ] و در خدمت درگاه خلايق پناه مىبود ، قبل از خوش خبر خان مرخص شد كه نزد ميرزا حكيم رفته و در مهمات مدد و معاون او باشد . و چون فريدون غدّارى كوته‌انديش بود چون نزد ميرزا رسيد ، هم از گرد راه در مقام فريب او درآمد و چندان اغوا نمود كه ميرزا از جادهء صواب منحرف گشته عازم لاهور شد ؛ چرا كه ، فريدون به ميرزا خاطرنشان نمود كه « حضرت اعلى به دفع خان زمان و آن جماعت مشغول است و به پنجاب نمىآيد و لاهور به اندك توجهى به دست درمىآيد . و ميرزا سليمان قلعهء كابل را چون زمستان رسيد ، نمىتواند گرفت و ناچار معاودت مىكند ؛ چه ، بعد از آنكه برف باريد راه كتل هندوكش مسدود مىشود و در كابل چندان علف و كاه كه بدخشيان را كفاف باشد ، نيست ، بلكه اكنون ميرزا سليمان برگشته باشد ؛ چه ، موسم باريدن برف به غايت نزديك شده . » و تحريك گرفتن خوش خبر خان بر وى نمود . اما ميرزا حكيم از حبس خوش خبر خان ابا نموده شبى او را نزد خود طلبيده مرخص ساخت . و فريدون چندان وسوسه و شيطنت نمود كه ميرزا عازم لاهور گشت . و لشكريانش در بيهره و آن حدود دست‌انداز بسيار كردند . و مير محمد خان كلان و قطب الدين خان و امراى پنجاب بىحكم ميرزا جنگ نكرده به قلعهء لاهور درآمدند . و ميرزا به اميد آنكه « امراى پنجاب به من متفق خواهند شد » به پاى قلعهء لاهور آمده در باغ مهدى قاسم خان نزول نمود . اما به خلاف متوقع او را از حصار لاهور جوابى بجز تير و تفنگ به ( لشكرگاه ) « 2 » او نمىرسيد . و خبر عصيان ميرزا چون به موقف عرض رسيد ، همان لحظه به مقتضاى آنكه جهانگيرى توقف برنتابد ، آن حضرت ، منعم خان را در آگره به توقف امر فرموده به تاريخ شنبه سيم جمادى الأول سنهء مذكور « 3 » پاى مبارك در ركاب سعادت درآورده به تعجيل عازم لاهور گشت . و چون خبر توجه رايات عاليات به پنجاب به امراى لاهور رسيد و صداى نقارهء شاديانه از قلعه برآمد ، ميرزا طاقت يك لحظه ديگر توقف نياورده تا كنار نيلاب بازپس نديد . و خبر فرار او در كنار آب ماچيواره به موقف عرض رسيد . و آن حضرت به جهت سرانجام مهمات پنجاب به فتح و فيروزى به لاهور تشريف برد . و قطب الدين محمد خان و كمال خان ككر به تعاقب ميرزا مأمور شده تا كنار آب نيلاب رفتند
هامش
( 1 ) . ق : ولنك . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . م : سنهء اربع و سبعين و تسعمائه ( - 974 ) .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5826 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى