تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5824

مساهمون:

ص٥٨٢٤
در خور جميع پياده‌ها طلب نمودند . و به اندك روزى پيادهء بسيارى كه همه كماندار بودند جمع شدند ؛ چه ، اكثر رعاياى آن ولايت تيرانداز مىباشند . و از دو طرف سوار پيادهء بسيار متوجه گيلان شد . و خان احمد به طريق ماهى در شبكهء اضطراب افتاد . و هرچند امرا و اركان دولت‌شاهى را شفيع ساخت سودى نكرد و شهريار ايران تا آن ولايت را به تصرف درنياورد ، آرام نگرفت . و آنچه در اين سال در هندوستان سانح شد اين است كه به وقتى نگرچين مستقر موكب ظفر قرين بود ، عرايض ميرزا محمد حكيم مصحوب ايلچيان سخندان به درگاه رسيد . مضمون عريضه و سخن ايلچيان آنكه چون مير محمد خان كلان از كابل متوجه پايهء سرير خلافت مصير شد ، ميرزا سليمان حاكم بدخشان كه بعد از واقعهء حضرت جنت‌آشيانى هميشه در فكر تسخير كابل بوده و هست ، فرصت يافته با لشكرهاى بدخشان و اهل و عيال متوجه كابل شد ، و ميرزا محمد حكيم چون طاقت جنگ نداشت قلعه را به معصوم كوكه سپرده به اتفاق خواجه حسن و بقيهء لشكر به غوربند رفت . و ميرزا سليمان با حرم خود كه فى الحقيقه [ 710 الف ] حاكم بدخشان او بود ، قلعهء كابل را محاصره كرد و كابليان در قلعه‌دارى نهايت سعى به جاى آوردند . و ميرزا سليمان را كارى از پيش نرفت . و حرم بيگم ، كوچ ميرزا سليمان ، چون دانست كه به جنگ كارى از پيش نمىرود ، در مقام مكر و حيله درآمد و كس به غوربند نزد ميرزا محمد حكيم فرستاده پيغام كرد كه « هميشه آرزوى ملاقات آن فرزند در خاطر بود و هست ، به تخصيص كه در اين ولا نسبت قرابت جديد علاوهء خويشيهاى قديم شده است . و در اين مرتبه مقصود از آمدن كابل بجز ملاقات آن فرزند و استحكام بنيان خلافت نيست . و اگر آن فرزند را در اين سخن شكّى هست ، هرجا كه مقرر كند از طرفين حاضر شده پيمان به ايمان غلاظ مؤكّد گردد ، و در حضور سخنان [ ى ] كه در خاطرها باشد بر زبان آورده رفع كلفت گردد . » و فرستادهء بيگم كه در فريب دادن شاگرد فرستنده بود ، نزد ميرزا محمد حكيم رفته به افسون و افسانه ميرزا فريب داده مقرر نشد كه در موضع قراباغ - كه دوازده كروهى كابل است - بيگم و ميرزا ملاقات كنند . و كسان ميرزا نيز نزد بيگم آمده به عهد و پيمان خاطر از مكر و خدعه جمع نمودند . و بيگم به قراباغ رفت . و ميرزا روز ديگر عازم قراباغ شد . و باقى قاشقال مطلقا به اين معنى همداستان نشده مىگفت كه « بيگم در مقام غدر است . » اما چون بيگم را يقين شد كه ميرزا فردا به قراباغ مىآيد ، كس به تعجيل نزد ميرزا سليمان