تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5807

مساهمون:

ص٥٨٠٧

ذكر وقايع سنهء نهصد و هفتاد و سه هجرى [ موافق سال نهصد و شصت و سوم « 1 » از رحلت « 2 » خير البشر ]

آنچه در ايران در اين سال سانح شد ، اين است كه چون حكام گيلانات هميشه باجگزار پادشاه ايران بودند ، در اين اوقات كه قزوين پايتخت شاه طهماسب شد ، به واسطهء قرب جوار ، پادشاه ايران توقع آن داشت كه حكام آنجا به اداى باج قناعت ننموده به درگاه آيند . و به خلاف توقع ، خان احمد ، حاكم لاهيجان ، در اين مدت به درگاه نيامده ، بلكه در اداى باج و خراج بعضى اوقات تعلل مىكرد . با آنكه ايلچيان رفته او را تنبيه مىنمودند و مقررى آن محال را كه پنجاه هزار روپيه مىشد به درگاه مىآوردند ، [ اما ] اين معنى بر خاطر پادشاه ايران به غايت گران مىآمد . و گستاخى سابق نيز كه با بهرام ميرزا كرده بود ، از خاطر اشرف محو نشده بود . اما چون آن ولايت مشتمل بر راه‌هاى سخت و كوه و جنگل پردرخت بود ، آن حضرت در تعيين لشكر تعلل مىفرمود و به تحقيق طرف پنهانى و آشكارا مشغولى مىنمود . [ 706 الف ] و خان احمد اين معامله را دريافته ، ايلچيان سخندان به درگاه فرستاد كه مولانا عبد الرزاق از آن جمله بود . و اظهار اطاعت و انقياد نموده مال معهود را ادا نمود . اگرچه حسب الظاهر شاه طهماسب هداياى او را قبول نمود ، اما همچنان در مقام تسخير آن ملك بود و با زمينداران ديگر گيلان طرح مدارا و مواسا پيش گرفته به دانهء انعام و احسان مرغ دل ايشان « 3 » را صيد نموده با خان احمد در مقام مخالفت درآمدند . و بهانه طلب تعيين لشكر شد . اما چون اواخر سال گذشته و ابتداى اين سال لشكرهاى عراق از خراسان آمده بودند ، اين
هامش
( 1 ) . ق : نهصد و هشتاد و سيم . ( 2 ) . م : 973 . ( 3 ) . م : انسان .