كنار آب گنگ به جهت عبور لشكر قيامت اثر اتفاق توقف افتاد .
و چون خبر رسانيدند كه اسكندر خان هنوز در نواحى لكهنو است ، خواجه جهان و مظفر خان و معين خان به جهت ضبط اردو و اروق در اردو توقف نمودند . و آن حضرت به ايلغار عازم دفع او شد . و بعد از اطلاع اسكندر كه اسبان آسوده داشت از قلعهء لكهنو بيرون آمده جان بدر برد و به عليقلى خان ملحق گشت . و جمعى از بهادران لشكر منصور به بازماندگان او رسيده جمعى كثير را به قتل آوردند . و عليقلى خان و بهادر خان ( كه از اين حال آگاه شد ) « 1 » به گذر ترمسنى رفته با كوچ از آب گنگ گذشتند .
و اردوى بزرگ در لكهنو نزول نمود . و بعد از جمعيت سپاه تا حدود جونپور جاى ديگر توقّف واقع نشد . و آصف خان و مجنون خان به شرف آستانبوسى سرافراز شدند و آنچه داشتند به رسم پيشكش بر طبق عرض نهادند . و آصف خان چون بعد از فتح قلعهء كره و به دست آوردن خزاين آن ولايت لشكرى در كمال استعداد كه شايستهء خدمات پادشاهى بودند ، سامان نمود ، در اين وقت به وسيلهء اركان دولت استدعا نمود كه آن جماعت به نظر اشرف درآيند تا معلوم شود كه خزاين رانى در مصالح لشكر پادشاهى صرف شده است ؛ چه ، از اطراف و جوانب به سمع او مىرسيد كه مظفر خان در مقام تحقيق آن اموال است .
و روز ديگر به موجب حكم آصف خان و لشكرش به عرضگاه آمدند و پرتو التفات آن حضرت بر حال ايشان افتاد . و قريب پنج هزار سوار اكثر تمام سلاح كه بر اسبان خوب سوار بودند ، به نظر بخشيان درآمد . و آصف خان پيشكش بسيار گذرانيده به نوازش و تحسين سر تفاخر به غايتى رسانيد .
و چهاردهم ذيحجّه دار السرور جونپور محل نزول گشت و آصف خان با جمعى كثير از امراى معتبر به تعاقب مخالفان مأمور شده به گذر برهنور « 2 » رفت . و عليقلى خان چون با سليمان كرّان افغان كه حاكم بنگاله بود ، و اساس دوستى نهاده به همين روز مؤكد گردانيده بود ، از او طلب معاودت نمود . آن حضرت حاجى محمد خان نزد حاكم بنگاله فرستاد كه او را از وخامت عاقبت رسانيده نگذارد كه با عليقلى خان متفق شود و در قلعهء رهتاس افغانان حاجى محمد خان را مانع رفتن بنگاله شدند ، بلكه او را به تكلّف نزد عليقلى خان فرستادند . چون حاجى محمد خان با عليقلى خان سابقهء دوستى داشت ، بعد از ملاقات او را بربغى و مخالفت سرزنش بسيار كرد .
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . مآثر الامرا ( ج 2 ، ص 208 ) : بدهنور .