شبى بىآنكه ميرزا را مطلع سازد از كابل كوچ كرده راه هندوستان پيش گرفت و به جاگيرهاى خود رسيد و حقيقت حال را عرضه داشت نمود .
و در ماه رجب سنهء نهصد و هفتاد و دو موافق روز شنبه بيست و ششم نوروز سلطانى سال دهم الهى ، حضرت اعلى به عزم شكار فيل به طرف برور و كرهه نهضت فرمود . و چون به واسطهء اظهار بغى و خلاف عبد الله خان اوزبك بر زبان خاص و عام افتاده بود . كه طبقهء اوزبكيّه بىاعتماد شدهاند ، آن حضرت مكافاتى كه حقوق خدمات بندگان جانسپار را بر ذمت همت بلند نهمت نصّ مىدانند ، نخواستند كه بىموجبى اسكندر خان اوزبك و عليقلى خان و بهادر خان بدگمان شوند . لاجرم اشرف خان مير منشى را نزد اسكندر خان فرستادند كه او را مطمئن ساخته به درگاه آورد . و نخست در نواحى برور كلّهء فيل [ ى ] به نظر درآمده مجموع به طريق معهود گرفتار شدند . و لشكر خان بخشى بيگ ، حسب الحكم به ولايت كرهه رفت كه از غنايم ولايت رانى « 1 » آنچه لايق سركار خاصّه باشد ، از آصف خان گرفته بياورد .
و خواجه غياث الدين على - كه ثانى الحال به آصف خان ملقب شده بود - حسب الحكم در عقب لشكر خان به خدمات بخشىگرى به موجب حكم اقدام مىنمود . و قراولان روز ديگر خبر فيل بسيار آوردند و با توجه آن حضرت مجموع آن فيلان به دست درآمد و ديگر باره خبر رسيد كه هشت كروه دور تر از اردو زياده بر دويست و پنجاه فيل به نظر درآمده است . و همان لحظه آن حضرت به آن طرف روان شد . و به موجب حكم آن فيلان را به جانب قلعهء ساول راندند و همه را به قلعه درآورده دروازه را استوار كردند . و حوضى در ميان قلعه به موجب حكم حفر نموده تمامى لشكر آب آورده آن را پر كردند . و آن فيلان كه از كشيدن بىطاقت و توان شده بودند ، سيراب گشتند . و از اردوى ظفر قرين طناب و ريسمان و فيل بسيار آورده همهء آن فيلان را به فيلان اهل [ ى ] بسته به هرطرف كه خاطرخواه بود ، بردند .
و در آن ايام به واسطهء عفونت هواى كرهه در اردوى ظفر قرين بىحضورى پيدا شد . و گرما نيز به غايت اشتداد يافت . لاجرم آن حضرت پاى مبارك در ركاب سعادت درآورده عازم مراجعت گشت . و چون گواليار محل نزول شد ، چند روز مزاج مبارك از منهج استقامت منحرف شد و به دعاى عامّهء برايا و سعى اطبّا بعد از چهار روز به حالت اصلى معاودت نمود ، و نذور و تصدّقات بسيار به ارباب استحقاق و اصل شد . و رايات نصرت آيات كوچبركوچ عازم دار الخلافهء آگره شد .
و هم در اين سال حكم بناى قلعهء آگره عزّ اصدار يافت . و اشرف خان كه به موجب حكم به
هامش
( 1 ) . م : رابى .