طلب اسكندر خان رفته بود چون به اوده كه جاگير اسكندر خان بود ، رسيد ، اسكندر خان از مراسم اعزازو احترام دقيقهاى فروگذاشت نكرد . و به حسب ظاهر در تهيهء اسباب سفر شد . و چند روزى به اين طريق گذرانيده ، آخر گفت كه « ابراهيم خان اوزبك از من به سال بزرگ و همسايه است . به ديدن او رفته به اتفاق به درگاه مىرويم . » و به اتفاق اشرف خان نزد ابراهيم خان رفت . و آنجا بعد از چند روز به اشرف خان گفتند كه ديدن عليقلى خان نيز ضرور است و اشرف خان را به جونپور نزد عليقلى خان بردند . و بعد از اجتماع و مشورت بسيار از جادهء صواب منحرف گشته اظهار عصيان نمودند .
و به وقتى كه آن حضرت به شكار فيل مشغول بود ، ابراهيم خان و اسكندر خان به جانب لكهنو روان شدند و عليقلى خان و برادرش به جانب كره و مانكپور كوچ كردند . و امراى آن حدود مثل شاهى خان جلاير و شاه بداغ خان و امير خان و محمد امين ديوانه و سلطانعلى خان خالدار و حقه تواچى « 1 » و شاه طاهر بدخشى و گدا على تولكى و خانعلى ساربان « 2 » و يوسف طغايى يك جا جمع شده به جنگ ابراهيم و اسكندر متوجه شدند و در حوالى قلعهء بنگاله به يكديگر رسيده صفآرايى كردند . و به وقت گيرودار محمد امين ديوانه از زين جدا شده دستگير شد [ 705 ب ] . و چون مخالفان قوى شدند ، بعد از جنگ بسيار امرا شكست يافتند و در قلعهء نيمكار متحصّن شدند .
و مجنون خان قاشقال كه در مانكپور بود ، چون از قرب وصول خان زمان مطلع شد ، در قلعهء مانكپور درآمده ، اسباب قلعهدارى مرتب ساخت و كس نزد آصف خان در كره « 3 » فرستاده طلب كمك كرد و آصف خان با لشكر بسيار به كره آمده آن قلعه را محكم نمود و دست به جود و احسان گشوده ، در خزانهء رانى را كه در كره بود به دست آورده بود بگشود . و سپاهى بسيار از هرطرف جمع آورد . و مجنون خان نيز مبلغى گرامند فرستاد و عليقلى خان را تسخير هيچيك از آن قلاع ميّسر نشد .
و مجموع آن اخبار در آگره به مسامع جلال رسيد . و همان لحظه منعم خانخانان با لشكرى عظيم به رسم منقلاى به موجب حكم روان شده به مقر قنّوج از آب گنگ بگذشت . و در ماه شوال همين سال بعد از اجتماع عساكر نصرت مآثر ، اردوى بزرگ عازم دفع مخالفان گشت . و چون قنّوج مضرب خيام اردوى گردون احتشام شد ، خانخانان كه منقلاى بود به ملازمت آمده ، قيا خان را كه از غايت بىعقلى به مخالفان ملحق شده بود ، پشيمان شده ، خجل و شرمسار به درگاه آورد و گناهش را شفاعت كرد . و چند روز در
هامش
( 1 ) . م : صد تواچى .
( 2 ) . م : جان قلى ساربان .
( 3 ) . م : كرهه .