دوزخ فرستادند . و با اين همه بىباكى خاموش نمىشد و همچنان هذيانات نسبت به اصحاب بر زبان مىآورد كه موجب زيادتى آزردگىخاطر اشرف گردد . و هرسخنش موجب صدگونه خوارى او مىشد . و مقبول خان او را به قلعهء گواليار برد و در مجلس به مرض ماليخوليا درگذشت .
و در روز گرفتارى او ، آن حضرت به حضرت مريم مكانى اظهار قتل او فرموده گفتند كه « چون زن خود را بىگناه كشته بود ، عوض او به قصاص رسيد . » و حضرت مريم مكانى چون بر قبايح اعمال او اطلاع داشت ، آن حضرت را بر آن قصاص تحسين فرمود .
و از جمله وقايع اين سال آمدن ميرزا سليمان است به كابل . و سببش آنكه چون ميرزا سليمان ابو المعالى را دفع كرده به بدخشان عود نموده ، گفتند كه غرض ميرزا سليمان تسخير كابل است و آهستهآهسته تمام كابل را به بدخشيان جاگير خواهد نمود . و به حسب اتفاق ميرزا سليمان در آن ايام يكى از محافظان كابل را كه به مردم ميرزا بازگذاشته بود ، به يكى از بدخشيان جاگير كرد . و اين معنى بر خاطر ميرزا گران آمده غزنين را كه ميرزا سليمان به شخصى جاگير كرده بود ، تغيير كرده به قاسم بيگ پروانچى داد و جلالآباد را نيز از تصرف قاضى نظام بيرون آورد و به آهستگى تمام بدخشيان را از كابل عذرخواهى نمود .
و ميرزا سليمان چون بر اين معنى مطلع شد ، عزيمت كابل نمود . و چون ميرزا حكيم از توجه او آگاه شد ، قلعه را به باقى قاشقال سپرده جمعى از مردم اعتمادى نزد او گذاشت و خود با بقيّهء مردم كابل به طرف جلالآباد روان شد . و ميرزا سليمان در آب باران از توجه ميرزا حكيم اطلاع يافته به آن جانب روان گشت . و ميرزا حكيم طاقت توقف نياورده به پيشاور و از آنجا به كنار آب سند آمد . و ميرزا سليمان به جلالآباد آمده قنبر نام شخصى را به محافظت قلعهء جلالآباد بازداشت و به عزم تسخير قلعهء كابل به پاى آن حصار رفت .
و ميرزا حكيم عرايض به درگاه گيتىپناه ارسال داشته از پريشانى احوال كابل كه الوس جغتاى را فى الحقيقه وطن است ، اعلام نمود . و آن عريضه در نگرچين معروض باز ايستادگان سرير خلافت مصير شد و گستاخى ميرزا سليمان موجب غبار خاطر اشرف شد . همان لحظه حكم همايون شرف نفاذ يافت كه مير محمد خان غزنوى - كه به خان كلان مشهور است - با تمام مردم پنجاب به كابل رفته بدخشانيان را به قدر توقف تا آنقدر در آنجا تأديب نمايند ، و خان كلان در كابل توقف نموده آتاليق ميرزا حكيم باشد و باقى امرا بعد از فتح معاودت نمايند .
محمد قلى برلاس از ملتان ، و فاضل خان ولد خان كلان و قطب الدين خان برادرش و مهدى قاسم خان با فرزندان و كمال خان ككر با بسيارى از لشكر به همراهى خان كلان متوجه
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5802
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٨٠٢