تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5801

مساهمون:

ص٥٨٠١
خود شد و مادر زن او كه بىبى فاطمه نام داشت و به واسطهء نيكوخدمتى در حرمسراى حضرت جنت‌آشيانى به غايت اعتبار رسيده بود و اردو بيكى بود ، از اين معنى اطلاع يافت ؛ چه ، آن به « 1 » عاقبت‌انديش به آن عورت گفته بود كه « در اين ايام به جاگير مىروم و خان را به قتل مىآورم . » « 2 » و آن بيچاره چون از اوضاع شوهر اطلاع داشت ، به مادر خود اين سخن پيغام كرد . و بىبى فاطمه سراسيمه شده نزد حضرت اعلى دادخواهى نمود و معروض داشت كه « خواجه به يقين آن بيچاره را خواهد گشت . » آن حضرت را بر عجز او رحم آمده در مقام اطمينان او درآمده فرمود كه « چون عزيمت شكار مصمم است ، به وقت عبور از خانهء خواجه معظم او را بر سر راه طلبيده نصيحت فراهم كرد . » و آن حضرت به كشتى درآمده از آب‌جون عبور فرمود . و طاهر خان پيشتر روان شد كه خواجه را از عبور آن حضرت از در خانهء او ، مطلع ساخته بر سر راه آورد . و رستم خان نيز به همين كار رفت . و خواجه چون از آمدن طاهر خان مطلع شد از كمال جنون و سفاهت سراسيمه از خانه بيرون آمد و به طاهر خان گفت كه « سبب عبور حضرت اعلى از اين راه سبب خلاصى دختر بىبى فاطمه است . بنده به سر راه نمىآيم . » اين سخن بگفت و به درون خانه رفت . خنجرى بر سينهء آن بيچاره زد و كار او تمام كرد . و در اين وقت حضرت اعلى نزديك به آن خانه رسيده بود ؛ چنان كه نالهء آن زخم خورده مسموع شده و آن ديوانهء بىمروت بعد از اقدام اين عمل شنيع سر از دريچه بيرون كرده خنجر خون آلود را نزد رستم خان انداخت كه « به عرض پادشاه برسان كه او كشته شد . » و چون اين معنى به عرض آن حضرت رسيد ، از كمال عدالت به غايت غضبناك شده به درون خانهء خواجه رفت . و آن سفّاك شمشيرى حمايل كرده ، قبضهء شمشير در دست بيرون آمد . و گجراتى بىباكى كه به مقتضاى « الجنس مع الجنس » با او همراه بود ، شمشيرى بسته از دنبال او بيرون آمده بايستاد . و آن حضرت را از غايت اعراض چون چشم بر آن مجنون افتاد ، بر زبان مبارك گذشت كه « دستى كه در قبضهء شمشير دارى تا حركت مىكند ، سرت بر بدن نخواهد بود . » و از مشاهدهء آن شخص گجراتى آن حضرت بيشتر برآشفته و فرمود كه « بزنيد ! » قتلو قدم خان كه حاضر بود ، بىتأمّل شمشيرى بر گردن آن گجراتى از پيش فرود آورد كه سرش از بدن جدا شده از غايت چابكدستى لحظه‌اى بدن مقتول بر پاى ايستاده ماند . و خواجه را به موجب حكم بعد از ذلت بسيار ، موىكشان به جانب دريا بردند . و حسنك و بر به آتش غضب پادشاهى سوخته ، مجموع نوكران خواجه را دست [ 704 ب ] بسته از راه آب به آتش
هامش
( 1 ) . م : با . ( 2 ) . م : خان را به قتل خواهم رسانيد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5801 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى