تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5800

مساهمون:

ص٥٨٠٠
آب و هوا و نزاهت صحرا ممتاز است تشريف بردند . و در آن مقام حكم احداث عمارت عالى فرموده مراجعت نمودند . و چون به اندك وقتى منازل رفيع البنيان و قصور در آن مواضع به اتمام رسيد ، هريك از امرا نيز به موجب حكم عمارات عالى ساختند و آن قصبه به نگرچين موسوم گشت . و موكب همايون به آن موضع رفته اكثر اوقات به چوگان [ 704 الف ] بازى و سير و شكار مصروف مىشد . و از جملهء وقايع اين سال گرفتارى خواجه معظّم است . و تفصيل اين اجمال آنكه خواجه معظم از اولاد شيخ جام است و به شرف قرابت و خويشى نزديك حضرت مريم مكانى مشرف بود . و حضرت جنت‌آشيانى در ابتداى حال با او نسبت به اقران بيشتر التفات مىفرمودند . و چون خواجه به غايت . . . « 1 » و سفّاك و بىباك بود ، هميشه مصدر اعمال شنيع مىشد . و آن حضرت به ملاحظهء خاطرها از او عفو مىفرمود . تا آنكه به وقت يورش بدخشان - چنان كه گذشت - بر قتل خواجه رشيدى وزير اقدام نمود و گريخته به كابل رفت و بعد از مدتى گناهش بخشيده شد . اما به مقتضاى آنكه :
خوى بد در طبيعتى كه نشست * نرود جز به وقت مرگ از دست
ديگرباره امور نامرضى از او سر زد . و آن حضرت به اخراج او حكم فرمود . و خواجه به گجرات رفته از آنجا به مكه رفت و بعد از مدتى بازآمد ، و به گمان تهذيب اخلاق ديگرباره رعايت يافت و باز بر سركار خود رفت ؛ چنان كه نوبتى با ميرزا عبد الله كه يكى از امراى معتبر حضرت جنت‌آشيانى بود ، بىجهتى نزاع كرده به طريق رنود و اوباش دست در گريبان او زد . همچنين به بيرام خان - كه از او معتبرترى در خدمت حضرت جنت‌آشيانى نبود ، و مجملى از احوالات او كه از پيش گذشته است - كارد كشيد . و به واسطهء اين اعمال اكثر اوقات مردود و احيانا مقبول حضرت جنت‌آشيانى نمىبود . تا آنكه در ايام سلطنت حضرت اعلى ، بيرام خان از اعمال سابق و لاحق او به تنگ آمده خواجه را اخراج فرمود ، و مدتى پريشان حال در گجرات به سر برده ديگرباره به درگاه آمد و رعايت يافت . و باز ضبط خود نتوانست كرده در اين مرتبه محبوس شد . و در اين ايام به حسب اتفاق مهمات بيرام خان - چنان كه گذشت - برهم خورد و خواجه خلاص شده از حضرت اعلى رعايت بسيار يافت . اما همچنان ارتكاب اعمال قبيح مىكرد . و آن حضرت از او به واسطهء قرابت قريب مريم مكانى عفو مىفرمود . تا آنكه در مقام قتل زوجهء
هامش
( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ بياض .