و آنچه در هندوستان در اين سال روى نموده اين است كه چون به مسامع جلال شهريار جهانگير و خسرو بىعديل و نظير رسيد كه عبد الله خان ، حاكم مالوه با رعايا نيكو سلوك نمىكند و سر از اطاعت مىپيچد ، و فيلان خوب كه به دستش آمده بود ، به درگاه نفرستاده ، بعد از فراغ از سير و شكار فيل اردوى بزرگ عازم مالوه گشت . و چون موسم برسات بود ، لشكريان به واسطهء كثرت بارندگى و پيدا نشدن مطعومات محنت بسيار كشيدند . و در زمين مالوه اگر بارندگى هم نباشد اكثر اوقات لاىوگل بسيار مىباشد . و در اين ايام كه بارندگى از حدّ و قياس افزون بود به نوعى گلولاى شد كه اكثر اسبان و شتران و استران اردو برجاى ماندند .
و چون بلدهء آگره محل نزول اردوى همايون شد ، رأى عالم آرا بر ايلغار به ماندو قرار گرفت . و جمعى از امرا به محافظت اردو معين شده رايات نصرت آيات به تعجيل در حركت آمد ؛ چه ، غرض از ارتكاب اين يورش كه به سپاهيان محنت بسيار رسيد آن بود كه عبد الله خان ، حاكم مالوه در اين وقت به هيچوجه گمان آن نداشت كه لشكر به مالوه تواند درآمد ؛ چه ، بىشايبهء تكلف در موسم برسات به واسطهء كثرت بارندگى و لاىوگل عبور از آن زمين به غايت مشكل است و چون از افعال و اعمال آثار بغى ظاهر نمىشد ، به وقت غفلت به دست درآمد . و در منزل اول بيست و پنج كروه مالوه كه پنجاه كروه . . . « 1 » طى شده سارنگپور محل نزول گشت .
و محمد قاسم خان نيشابورى ، حاكم آن بلده از سر قدم ساخته به استقبال آمد و شرف زمينبوس دريافته به موجب حكم به جميع امرا و جاگيرداران سركار مالوه همان لحظه روان گشت . و اشرف خان مير منشى حسب الحكم به ماندو روان شد كه عبد الله خان را مستمال ساخته اگر ارادهء فرار داشته باشد ، او را به عهد و پيمان مطمئن سازد .
و آن شب در سارنگپور توقف اتفاق افتاد . و روز ديگر خطهء اجيّن از وصول رايات جلال رشك فردوس برين گشت . و عبد الله خان چون خبر ايلغار پادشاهى شنيد ، همان روز با كوچ و سپاه خود متوجه گجرات شد .
و اين خبر به مسامع جلال رسيده حكم شد كه مقيم خان كه از امراى معتبر بود ، به تعجيل هرچه تمامتر نزد عبد الله خان رفته او را مطمئن سازد ؛ چه ، مرحمت و شفقت عام آن حضرت - كه هميشه شامل حال زيردستان است - متقاضى آن بود كه در موسم برسات چنان جمعى كثير از لشكريان كه همراهى عبد الله خان بودند ، با اهل و عيال پريشان نشوند .
هامش
( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ بياض است .