مشهور هندوستان بود ، از غايت مستى و بىشعور [ ى ] در آن آب غرق شد . و از آنجا به گواليار رفته اسباب شكار فيل مهيّا گشت . و در جنگل برور چون فيل بسيار بود ، شكار فيل طرح شد .
و حكم جهانمطاع شرف اصدار يافت كه فوجفوج از امرا به طرف متعدّد روان شدند . و هر جماعت چند فيل اهلى با خود همراه بردند كه چون فيل جنگل به نظر درآيد تعاقب نموده چندان او را مجال توقف ندهند كه آرام گيرد ، و چون از كثرت دويدن بىطاقت و توان شود ، او را به طنابها استوار بر فيلان اهلى بندند و كشانكشان به هرجا كه خواهند ببرند و به مرور ايام رام سازند .
در روز اول ماده فيل [ ى ] دچار شده گرفتار شد . و روز ديگر سه فيل نر دنداندار و كلّه فيل ماده به نظر درآمد و مجموع آنها به همان طريق گرفتار شد [ ند ] و روز ديگر هفتاد فيل ديده شد . و چون چندان فيل همراه نبود كه مجموع آنها را توان بست ، حكم شد كه جميع آن فيلان را بعد از آنكه بىطاقت شده بودند به جنگلى كه درختهاى قوى داشت درآوردند و هريك را بر درختى بستند و چند كس بر يك فيل موكل شد . و كس به آوردن فيلان اهلى و طنابهاى استوار رفت . و بعد از آوردن آنها روز ديگر هرفيل كه سركشى بسيار مىكرد به دو فيل اهلى استوار كردند و باقى فيلان را لشكريان در ميان گرفته آخر روز به كنار اردو رسانيدند و مجموع را بر فيلان بستند و رفتهرفته رام كردند . « 1 »
و در آن اوقات در اردوى بزرگ به واسطهء بارندگى بسيار و سدّ طرق ، غلّه و مطعومات ناياب شد و اوقات مردم به دشوارى مىگذشت .
هامش
( 1 ) . در نسخهء دستنويس بحر العلوم تأليف ميرزا حسن زنوزى ، در خصوص شكار فيل آمده است كه « . . . در راهى كه فيلان به آب روند گودالها كنده سر آنها را به خس و خاشاك مىپوشند . چون فيل در آنجا افتد دو سه روز كس پيش او نمىرود و گرسنگى و تشنگى بر او غلبه كند . بعد از آن شخصى مىآيد و چند چوب محكم بر او مىزند . ناگاه شخصى ديگر مىآيد و آن كس را دور اندازد و چوب را گرفته پرتاب كند و قدرى علف پيش او انداخته بازگردد . چند روز بدين نحو عمل كنند ، تا با آن شخص دوم انس گيرد ، و او به آهستگى نزد فيل رود و ميوههايى كه مرغوب فيل است پيش او برد و او را خارش و مالش دهد ، تا بدين نوع رياضت رام شود . - بحر العلوم ، نسخهء خطّى اهدايى مرحوم حاج محمد نخجوانى به كتابخانهء ملى تبريز ، ص 756 .