دو سه روز قراولان لشكر امرا و شاهزادگان الوس قزلباش به آن نواحى رسيدند . و ولى خليفه ، حاكم قم و خليل سلطان سپاه منصورى گرداگرد راه بر لشكر قزاق حمله آورده ايشان را متفرق گردانيدند . و گريختگان به هزار محنت به قلعهء هرات رسيدند و از آمدن لشكر قزاق را آگاه ساختند .
اما چون قزاق به مرض استسقا مبتلا شده بود و طاقت سوارى نداشت ، « 1 » اكثر لشكريانش از شنيدن اين خبر متفرق شدند و او با نزديك رسيدن لشكر حركت مذبوحى كرده در مقام استحكام شهر و قلعه شد . اما چون امرا به رباط پريان رسيدند ، سلك جمعيتش از يكديگر بگسيخت و فوجفوج از نوكرانش به اطراف گريختند و ناچار با معدودى چند [ 703 الف ] شاهزاده سلطان محمد ميرزا را با سلطان حسن ميرزا ولد او به قلعهء اختيار الدين درآورده حصارى شد . و سلطان ابراهيم ميرزا و امرا مظفر و منصور به هرات درآمدند . و بعد از چند روز قزاق را به عهد و ميثاق پايان آوردند و جميع اسباب و اموال او به تصرف معصوم بيگ درآمد .
و قزاق كه مريض بود ، در اين اثنا فوت شد و سرش را به جهت اطمينانخاطر مردم عراق به قزوين بردند ، « 2 » و چون خاطر امرا از سرانجام مهمات خراسان جمع شد ، معصوم بيگ به قزوين آمد و هريك از امرا به جا و مقام خود رفتند .
و سلطان محمد ميرزا نيز در اين سال به عراق آمده به ملازمت پدر مشرف شد .
و در همين سال شهريار ايران حاصل تمغاى ممالك ايران را از خراسان و عراق و كرمان و فارس و آذربايجان و شروان و مازندران و كردستان و توابع و لواحق كه از اصل و فرع قريب به بيست لك روپيه مىشد - كه چهل هزار تومان عراق باشد - به جهت رفاهيت سوداگران بخشيد . و تا آن غايت هيچيك از سلاطين ايران توفيق اين چنين چيزى نيافته بود . و بدين جهت از اطراف و اكناف عالم ، سوداگران متوجه ايران شدند و انواع امتعه و اقمشهء روم و فرنگ و چين و ختاى و هندوستان در ايران پيدا شد .
هامش
( 1 ) . روضة الصّفويّه ( ص 561 ) : « . . . شخصى از آن جماعت بعد از انقضاى مدتى مديد به فنون و فسانه و دمدمهء ساحرانه ، يكى از سراياى وى را فريفته نوعى نمود كه به هنگام جماع دارويى مضرّ به اعضاى تناسل او رسانيدند و بدين علت علت فتق عارضش گشته از ركوب بازماند . » و نيز - ص 564 كه آمده : « . . . با آنكه به مرض استسقا يا فتق - على اختلاف القولين - گرفتار بود . . . »
( 2 ) . روضة الصّفويّه ( ص 564 ) : « . . . نواب سلطان ابراهيم ميرزا و سيد معصوم خان و امراى نامدار . . . متوجه قلعهء [ اختيار الدين ] گشتند و قزاق خان را با وجود انواع امراض به قتل رسانيده پوست از بدنش جدا ساختند ، آنگاه از كاه مشحون گردانيدند و مدتى در ميدان هرات عبرة السّايرين آويخته سر پرغرورش به درگاه معلّى فرستادند . »